ما جهان طبیعت را به واسطۀ حواس خود درک می‌کنیم و جهان روحانی را نیز از طریق روح خود می‌شناسیم – اما حیوانات چه‌طور؟

با وجود این‌که اندام‌های حسی انسان‌ها، خیلی خوب تکامل یافته است، اما درجۀ استعداد حیوانات از درک حواس، بسیار فوق‌العاده است. آموزه های بهایی می‌گوید:

«طريق طبيعت، طريق حيوانی است. زيرا حيوان به مقتضيات طبيعت حرکت می کند. هر چه شهوات حيوانی اقتضا می نمايد، آن را مجری ميدارد. لهذا حيوان اسير طبيعت است. از قانون طبيعت ابداً تجاوز نتواند و از احساسات روحانيّه هيچ خبر ندارد. از قوای معقوله هيچ خبر ندارد. اسير محسوسات است. بی خبر است. يعنی آنچه را که چشمش می‌بيند، گوشش می شنود، مشامش استنشاق می کند، ذائقه اش ميچشد، قوّهء لامسه اش لمس می کند، ميداند. حيوان اسير اين پنچ قوّت است و آن چه محسوسات اين قوی است، قبول ميکند و آن چه خارج از محسوسات است، يعنی از عالم معقولات و از ملکوت الهی و از حسّيّات روحانيّه و از دين الهی حيوان بی خبر است» (حضرت عبدالبهاء، خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد2، ص 139)

بنابراین، آیا حیوانات، کاملاً از حواس خود آگاه هستند؟ یا آیا آنها توانایی درک چیزی فراتر از آنچه که حواسشان به آنها می‌گوید را دارند؟ آیا حیوانات، ظرفیت تفکر انتزاعی و فهم ذهنی را دارند؟

آموزه‌های بهایی می‌گوید، از آنجایی که حیوانات تمدن نساخته اند، هنری تولید نمی‌کنند و حقایق علمی را کشف نمی‌کنند. پس آنها نمی‌توانند منطق، استدلال انتزاعی و قدرت ذهنی که انسان‌ها هر روزه از آن استفاده می‌کنند را به کار بگیرند.

«حيوان جز محسوس چيز ديگر ادراک نمی کند. مثلاً عالم حيوان ممکن نيست که کرويّت ارض را ادراک کند. ممکن نيست در اروپا کشف امريکا نمايد. ممکن نيست حقائق خفيّه از عالم غيب به عالم شهود آورد. مثل اين قوّهء الکتريک اين واضح است که عالم حيوان نمی تواند اين اختراعات را کشف کند. عالم حيوان نمی تواند اين علوم و فنون را به عرصه شهود بياورد. عالم حيوان نمی تواند به اسرار کائنات پی برد. عالم حيوان نمی تواند مادّه اثيريّه را پيدا کند. عالم حيوان نمی تواند قوّه مغناطيسيّه را کشف کند. زيرا قوای عقليّه در حيوان نيست. حيوان به تمامه اسير محسوسات است و ماعدای محسوسات را منکر است. يعنی قادر بر اين نيست که تصوّر معقولات را بکند. لهذا اسير محسوسات است» (همان، صص 301-300)

بنابراین، آیا حیوانات هیچ چیزی فراتر از حواسشان را می‌دانند؟ آیا حیوانی می‌تواند وجود خدا را درک کند؟ خیر. آموزه‌های بهایی می‌گوید:

«حيوان اسير اين پنچ قوّت است و آن چه محسوسات اين قوی است، قبول ميکند و آن چه خارج از محسوسات است، يعنی از عالم معقولات و از ملکوت الهی و از حسّيّات روحانيّه و از دين الهی، حيوان بی خبر است. زيرا اسير طبيعت است. … اگر ما بگوئيم که اسير محسوسات بودن کمال است، پس اکمل ممکنات حيوان است. زيرا ابداً احساسات روحانی ندارد. ابداً از ملکوت الهی خبر ندارد. باوجود اين که خدا در حقيقت انسان يک قوّهء عظيمه وديعه گذارده است که به اين قوّه عظيم بر عالم طبيعت حکم کند. ملاحظه کنيد که جميع کائنات اسير طبيعت است. اين آفتاب به اين عظمت اسير طبيعت است. اين نجوم عظيمه اسير طبيعتند. اين کوههای به اين عظمت اسير طبيعت است. اين کره زمين به اين عظمت اسير طبيعت است. جميع جمادات، نباتات، حيوانات، اسير طبيعتند. جميع اين کائنات از حکم طبيعت نميتوانند ابداً خارج گردند. مثلاً آفتاب به اين عظمت که عبارت از يک مليون و نصف بزرگتراز کره ارض است، به قدر سر سوزن از قانون طبيعت خارج نشود. از مرکز خودش تجاوز ننمايد. زيرا اسير طبيعت است. امّا انسان، حاکم بر طبيعت است» (همان، صص 140-139)

حضرت عبدالبهاء، ادعا نمی‌کند که همۀ مخلوقات خدا می‌توانند خدا را بشناسند، او را درک کنند و یا حتی از وجود خداوند آگاه شوند. بهاییان معتقدند که این ادراک، ویژگی خاصی است که تنها در جهان انسان اتفاق می‌افتد. مواد معدنی، گیاهان و حیوانات، فاقد این قدرت هستند.

انسان‌ها، توانایی منحصر به‌فردی دارند که آن‌ها را از دنیای طبیعی، متمایز می‌سازد- یعنی توانایی درک دنیای طبیعی و دنیای فراطبیعی. ما می‌توانیم به وسیلۀ آن توانایی، چیزهای فراتر از اجسام فیزیکی و آشکار را مشاهده کنیم، مفاهیم انتزاعی، نظرات هوشمندانه، حقایق علمی و حقایقی که صرفاً با چشم دیده نمی‌شوند را درک کنیم. رفتارهای ما می‌تواند اخلاقی باشد، نه این‌که صرفا از روی غریزه یا آموزش، عمل کنیم. ما اکتشافات پنهان را که تنها ذهن، قلب و روح انسان، قادر به درک آن است را شناخته و به آن آگاه می‌شویم.

این توانایی منحصربه‌فرد، ما را از همۀ موجودات زندۀ دیگر، متمایز می‌سازد.

نظرها و دیدگاه های ارائه شده در این مقاله، مربوط به نویسنده است و لزوما منعکس کننده دیدگاه سایت BahaiTeachings.org یا هر موسسه بهائی دیگری نیست.

٠ Comments

characters remaining