کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان به ما می‌گوید:

«پس خدا آدم را به صورت خود آفرید. او را به صورت خدا آفرید. ایشان را نر و ماده آفرید» (عهد عتیق، کتاب پیدایش، باب 1، آیه 27)

از آموزه های بهایی هم چنین حقیقتی را می‌آموزیم:

«انسان، صورت رحمن است و مظهر صفات یزدان … انسان، آیت رحمان است. صورت و مثال الهی است» (حضرت عبدالبهاء، مائده آسمانی، جلد5، ص 248)

«خدا جمیع را به صورت و مثال خود خلق کرده. فرموده انسان را به صورت و مثال خود خلق کنم. پس جمیع بشر به صورت و مثال الهی خلق شده اند» (حضرت عبدالبهاء، خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد 2، ص250)

این بیانات قدرتمند، از حقیقت ذاتی و درونی مان می‌گوید: هر یک از ما، به صورت روحانی و به عنوان صورت و مثالی از خداوند خلق شده‌ایم.

اما این به چه معنا است؟ نوشته‌های بهایی توصیه می‌کند که برای درک این موضوع، به معنای ظاهری و مادی آن توجه نکنیم. بلکه این موضوع به این معنی است که هر روح انسانی، این توانایی ذاتی را دارد که مثل یک آینه، اسما و صفات خداوند را منعکس سازد.

اگر من تصویری از خدا هستم و اگر خداوند خالق من هست، پس من یک موجود خلاق هستم.

مری دِیلی (Mary Daly)، که یک متخصص الهیات است نیز این دیدگاه را دارد. او معتقد است:

«این پتانسیل خلاقیت، که در نوع بشر وجود دارد، جلوه‌ای از خداوند است» (به نقل از جولیا کامرون (Julia Cameron)، از کتاب راه هنرمند، یک مسیر روحانی برای خلاقیت‌ عالی (The Artist’s Way, A Spiritual Path to Higher Creativity)، ص 2)

جولیا کامرون ادعا می‌کند که:

«همان‌طور که خون، حقیقتی از جسم فیزیکی ما است و چیزی نیست که آن را اختراع کرده باشید، خلاقیت نیز، حقیقتی از روح ما می‌باشد و شما آن را اختراع نمی‌کنید» (همان، ص 13)

«خلاقیت، هدیه‌ای است که خداوند به ما عطا فرموده است. استفاده از این خلاقیت، هدیۀ ما به اوست.» (همان، ص 3)

بسیاری از مردم، خود را خلاق به حساب نمی‌آورند، ولی خود را با هنر و هنرمندان دیگر، احاطه می‌کنند، چون جذب خلاقیت آنها می‌شوند. جولیا کامرون، از این انسان‌ها به عنوان «هنرمند در سایه» یاد می‌کند یعنی کسانی که به هر دلیلی، و یا حتی از روی ترس، خلاقیتی را که در خودشان نهفته است، بروز نمی‌دهند و با حسرت، این تجربه را در استعدادهای دیگران جست و جو می‌کنند. آیا این موضوع در قسمتی از زندگی شما نیز متجلی است؟ آیا شما هم یک «هنرمند در سایه» هستید؟

آیا شما هم به خودتان می‌گویید «من نمی‌توانم یک خط راست رسم کنم؟» آیا تصور می‌کنید که هیچ استعدادی در هنرهای تجسمی ندارید؟ آیا شما هم خودتان را گول می‌زنید؟

آیا فکر می‌کنید که نمی‌توانید یا نباید در جمع آواز بخوانید؟ با این حال در حمام و یا وقتی که تنها رانندگی می‌کنید این کار را انجام می‌دهید؟

در مورد استعداد موسیقی چطور؟ آیا فکر می‌کنید که توانایی برای موسیقی ندارید؟ و هنگامی که موسیقی پخش می‌شود کف یا بشکن می‌زنید و با پا ضرب می‌گیرید، و با بدن خود درام می‌زنید؟

فکر می‌کنید نمی‌توانید برقصید؟ و زمانی که موسیقی می‌شنوید، بدنتان این سو و آن سو می‌رود؟ آیا حتی وقتی نشسته باشید هم پاهای خود را با موسیقی حرکت می‌دهید؟

آیا فکر می‌کنید که هیچ استعدادی برای بازیگری ندارید؟ اما دوست دارید داستانی را بازگو کنید یا جوک بگویید؟

اگر احساس می‌کنید که هیچ استعدادی ندارید، اما در عین حال به قسمت دوم این پرسش‌ها پاسخ مثبت داده‌اید، شاید زمان آن رسیده‌است که در مورد استعدادهای خود تجدید نظر کنید و ببینید کجا ممکن است استعداد نهفتۀ شما، به شما دروغ گفته باشد.

به دلایلی، بسیاری از ما قانع شده‌ایم که هیچ استعدادی نداریم و یا اگر هم داریم، آن استعداد به اندازۀ کافی خوب نیست. دیگران تشخیص می‌دهند که این استعداد در ما وجود دارد و خوب هم هست، اما هنوز احساس می‌کنیم که ما مستحق این تعریف‌ها نیستیم. ما ترسی داریم که عمیقاً در ما ریشه دوانده است. معمولاً ترس ما ناشی از شکستی در گذشته است. مثلا زمانی که رویاها یا تلاش‌هایمان، توسط یکی از بستگان، معلمان و یا با توجه به انتظارات اجتماعی، در جمع بی‌نتیجه مانده است. این افرادی که ما آنها را دوست داریم و به  آنها اعتماد داریم، به دلایل غیر عمدی و یا حتی دلایل موجه، باعث شده‌اند که آرزوی خلاقیت خود را بررسی کنیم. ما باید خودمان را نسبت به پیشنهاداتی که باعث می‌شود هنر در ما کشته شود پاک سازیم و یاد بگیریم که با توکل بر خداوند، به خودمان اعتماد کنیم. برای انجام این کار، غرق شدن در کلام آسمانی و دعا به ما کمک می‌کند:

«خدایا، هدایت نما؛ حفظ فرما؛ سراج روشن کن و ستاره درخشنده نما؛ تویی مقتدر و توانا» (حضرت عبدالبهاء)

«هُواللّه؛ ای دلبر مهربان؛ ياران را مُونس دل و جان باش. در هر دمی از بحر الطاف، شبنمی بفرست…» (حضرت عبدالبهاء، مجموعه مناجات‌های حضرت عبدالبهاء، ص 10)

بسیاری از ما، نه تنها از شکست می‌ترسیم، بلکه از موفقیت هم می‌ترسیم! می‌توانیم به گذشته‌ای که از آنجا این ترس‌ها را دریافت کرده‌ایم، برگردیم و به هدایای هنرمندانه مان دست پید کنیم: قدرت بیان، عطش و تلاش برای کسب دانش هم مادی و هم روحانی، به رسمیت شناختن و توسعۀ استعدادهای طبیعی و خدادادی.

نظرها و دیدگاه های ارائه شده در این مقاله، مربوط به نویسنده است و لزوما منعکس کننده دیدگاه سایت BahaiTeachings.org یا هر موسسه بهائی دیگری نیست.

٠ Comments

characters remaining