رفتاردرمانی شناختی تعداد نه خطای رایج و محکوم به شکست را در الگوهای فکری ما تشخیص می‌دهد. آیا شما هیچ‌کدام از این خطاها را انجام می‌دهید؟

در مقالۀ اوّل این مجموعه، ما پنج عدد از آن خطاهای رایج را در تفکّرات خود بررسی کردیم: دید دوچشمی؛ تفکّر سیاه و سفید؛ پوشیدن عینک‌های تیره یا صورتی‌رنگ؛ پیش بینی؛ و شخصی کردن و به خود گرفتن. البتّه همۀ ما گاهی به این طرق محدود تفکّر می‌کنیم – این بخش اجتناب‌ناپذیری از انسان بودن ما است – ولی وقتی مشکل اساسی می‌شود که ما بیشتر اوقات در این حالات تفکّر غرق شویم. وقتی این اتّفاق بیفتد، ذهن ما و روش پردازش اطّلاعات توسّط آن بدترین دشمن ما می‌شود.

پس چگونه با این خطاهای تفکّری مبارزه کنیم؟ قدم اوّل خیلی ساده شناخت آنها است. اگر ما بتوانیم نوع خاصّی از تفکّر محکوم به شکست را تعیین کنیم، می‌توانیم از کنار آن عبور کنیم.

با در ذهن داشتن این مطالب، آخرین خطاهای تفکّری را که همه در معرض آن هستیم در اینجا می‌گویم:

  1. تعمیم افراطی

از خود بپرسید: آیا من بر اساس یک اقدام یا حادثۀ خاص نتایج کلّی می‌گیرم؟ اگر شخصی را ببینم که مثلاً نامهربانی کرده آیا نتیجه می‌گیرم که او اساساً فرد نامهربانی است؟ تعمیم افراطی ما را شکست می‌دهد، زیرا بر اساس شواهد ناکافی نتیجه‌گیری می‌کند. همچنین به ما یادآور می‌شود که ما هرگز اطّلاعات کافی برای شناخت یا درک کلّ داستان نداریم. آموزه‌های بهایی به ما توصیه می‌کنند که به طور مستقل حقیقت را جستجو کنیم و بر اساس یک ارزیابی عادلانه به نتیجه برسیم.

«اول چیزی که برای انسان لازم است تحری حقیقت است. در تحری حقیقت باید انسان آنچه را شنیده و از تقلید آباء و اجداد و یا اقتباس افکار است فراموش کند. … چون تحری حقیقت کند، لابد به حقیقت پی برد» (حضرت عبدالبهاء، خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد1، ص 152)

  1. برچسب زدن

آیا من برچسب‌های ساده، ناعادلانه و منفی به افراد یا چیزهایی می‌زنم که در واقع بسیار پیچیده‌تر از آن چیزی هستند که برچسب عرضه می‌دارد؟ برچسب زدن مثل رفتار یکنواخت داشتن، افراد را از هم جدا می‌کند. وقتی ما به دیگران برچسب می‌زنیم، آنها را در دسته بندی قرار می‌دهیم که به ندرت مناسب آنها است. در عوض، آموزه‌های بهایی توصیه می‌کنند که ما از برچسب زدن و قضاوت دیگران و حتّی برچسب زدن به خودمان پرهیز کنیم:

«وصيت مينمايم شما را که جميع همّت را در الفت و محبّت و اتحاد و اتفاق مبذول داريد تا هر يک نزد ديگری ساجد گردد و هر يک در محبت ديگری جانفشانی نمايد و حقيقت کامرانی تحقّق يابد. نيّت را بايد للّه کرد. اگر چنانچه از بعضی دوستان قصوری صادر گردد، ديگران بايد به ذيل ستر بپوشند و در اکمال نواقص او کوشند؛ نه اين که از او عيب جوئی نمايند و در حقّ او ذلّت و خواری پسندند. نظر خطا پوش، سبب بصيرت است و انسان پرهوش، ستّار عيوب هر بنده پر معصيت. …  احبّا چون گلهای گلشن عنايتند. هر چند هر يک رنگ و بوئی خاص خويش دارند، ولی وحدت فيض نيسانی و وحدت شعاع آفتاب آسمانی و وحدت ارض بوستانی جامع اين اجناس و انواع است و سبب وحدت و در مبدأ و معاد.  …  ای دوستان حق. انوار عنايت از هر جهت بر شما دميده  و نسيم فضل از هر طرف به شما وزيده. بحر الطاف بهر شما متموّج است و نسيم عنايت بر شما متهيّج. آفتاب حقيقت از عالم غيب نورافشان و ابر موهبت بر مزارع در فيضان  و اين عبد در عبوديّت آستان مقدّس همراز و نياز شما. ديگر چه خواهيد. ديگر چه طلبيد. شادی کنيد. مسرور باشيد. محظوظ باشيد. مشعوف باشيد و به شکرانه اين نعمت عظمی قيام نمائيد» (حضرت عبدالبهاء، مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد4، صص 114-113)

  1. بی‌ارزش انگاشتن خصوصیّت مثبت

آیا من با گفتن این که چیزها یا افکار مثبت واقعاً مهم نیستند، آنها را برای خودم، بی‌ارزش می‌انگارم؟ آیا من می‌توانم تعریف و تمجیدی را از فرد دیگری بپذیرم بدون این که فکر کنم این واقعی نیست؟ آیا من موقعیّت‌های خوب را به چیزهای بد، تغییر می‌دهم؟ آموزه‌های بهایی می‌گویند از آنجایی‌که افکار ما شخصیّت ما را مشخّص می‌کنند، ما باید هر کاری می‌توانیم بکنیم تا خصوصیّات مثبت را در دیگران و در خودمان ببینیم:

«احبای الهی بايد در عالم وجود رحمت رب ودود گردند و موهبت مليک غيب و شهود نظر به عصيان و طغيان ننمايند و نگاه به ظلم و عدوان نکنند. نظر را پاک نمايند و نوع بشر را برگ و شکوفه و ثمر شجر ايجاد مشاهده کنند. هميشه به اين فکر باشند که خيری به نفسی رسانند و محبت و رعايتی و مودت و اعانتی به نفسی نمايند. دشمنی نبينند و بد خواهی نشمرند. جميع من علی الارض را دوست انگارند و اغيار را يار دانند و بيگانه را آشنا شمرند و به قيدی مقيد نباشند؛ بلکه از هر بندی آزاد گردند» (حضرت عبدالبهاء، خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد1 ص 40)

  1. تخریب خود و دیگران

آیا من پافشاری یا تقاضا می‌کنم که کارها باید به طریق خاصّی انجام شوند؟ آیا من با خودم نامهربانم، انگیزه‌های خوب خودم را بی‌ارزش می‌انگارم و وقتی شکست می‌خورم، خودم را تحقیر می‌کنم؟ تعالیم بهایی به ما یادآوری می‌کنند که تفکّر مثبت و انعطاف‌پذیر ما می‌تواند ما را به تعالی برساند – ولی تخریب خود یا دیگران می‌تواند ما را در افسردگی و بیماری‌های دیگر غرق کند. اگرچه با تمرین، مسیرهای منفی عصبی، می‌توانند در اثر عدم استفاده رو به زوال روند و مسیرهای جدیدی – سالم‌تر، حقیقی‌تر و مثبت‌تر – جای آنها را بگیرند:

«از شما می خواهم هر کدام افکار و قلب خود را در محبت و وحدت متمرکز کنید … فکر نفرت را با فکر قوی تر عشق مقابله نمایید. فکر جنگ، هماهنگی و رفاه و آسایش و خشنودی را زائل کند. فکر عشق، برادری و صلح و دوستی و شادمانی را بنیان نماید» (حضرت عبدالبهاء)

از همۀ نکات فوق واضح می‌شود که همان طور که ما نمی‌توانیم یک آواز از سر خود بیرون بیاوریم، انواع منفی یا مخرّب تفکّر می‌‌تواند در ذهن ما ریشه‌دار شود. با این وجود، تلاش‌های آگاهانه برای کاشتن، پرورش دادن، و تحکیم افکار مثبت می‌تواند تفکّرات منفی و محدود را از بین ببرد و به تدریج این افکار منفی،  قدرت خود را بر کنترل تفکّر ما از دست می‌دهد.

نظرها و دیدگاه های ارائه شده در این مقاله، مربوط به نویسنده است و لزوما منعکس کننده دیدگاه سایت BahaiTeachings.org یا هر موسسه بهائی دیگری نیست.

٠ Comments

characters remaining