«مردن اين است که قوای جسمانی مختل شود؛ چشمش نبيند، گوشش نشود، قوای درّاکه نماند، وجودش حرکت ننمايد. با وجود اين مشاهده می‌نمائی که در وقت خواب با وجود آنکه قوای جسمانی انسان مختل شود، باز می شنود، ادراک می کند، می‌بيند، احساس می‌نمايد. اين معلوم است که روح است که می‌بيند و جميع قوا را دارد و حال آنکه قوای جسمی مفقود است. پس بقای قوای روح منوط به جسد نيست» (حضرت عبدالبهاء، خطابات مبارکۀ حضرت عبدالبهاء، جلد 2، ص187)

اولین باری که دربارۀ تجربیات نزدیک به مرگ مطلبی شنیدید، کِی بود؟

گزارش‌های استاندارد در این زمینۀ روبه رشد، اوایل سال 1970 را به عنوان شروع این تجربیات ذکر می‌کند؛ زمانی‌که پزشک و روانشناس ریموند مودی (Raymond Moody) اوّلین بار کتاب زندگیِ پس از زندگی (Life After Life) را منتشر کرد. این کتاب در سطح بین‌المللی، پرفروش‌ترین بررسی بر روی 150 نفر بود که تجربۀ نزدیک به مرگ را داشتند. در آن زمان، بسیاری از متفکّران و متخصّصان پزشکی مثل دکتر الیزابت کوبلر راس (Dr. Elizabeth Kubler-Ross) شروع به بازتعریف دیدگاه‌های منفی فرهنگی دربارۀ مرگ کردند.

تجربیات نزدیک به مرگ در طول تاریخ

شاید از زمانی که آگاهی در گونه‌های انسانی آغاز شد، ما دربارۀ مرگ فکر کردیم. حتّی سنگ‌نگاره‌ها و نقّاشی‌های اوّلیّه در غارها، تصاویر هنرمندانه دربارۀ مرگ و سفر روح را نمایان می‌سازند. ما با مراسم خاکسپاری، آئین‌ها، مقبره‌ها، نماز و دعاها، و آداب و رسوم فرهنگ‌های قدیم آشنا هستیم، زیرا کاوش‌های باستان‌شناسی انجام داده‌ایم و گورستان‌ها و مقبره‌های آنان را بررسی کرده‌ایم. به عنوان مثال، در مصر از 118 هرم برای به خاکسپاری فرعون‌ها ، که نوکِ آن‌ها رو به بالا و به سمت آسمان شب بود، استفاده می‌شد. درون هرم‌ها معمولاً استوانۀ باریکی از محفظۀ اصلی دفن به سمت آسمان کشیده می‌شود. باستان‌شناسان معتقدند که کاربرد هرم‌ها به عنوان قیفی برای روح فرعون مرحوم بوده تا به سمت منزل ابدی‌اش در زندگی پس از مرگ صعود کند.

در تاریخ نوشته‌شدۀ بشر، فیلسوفانی مانند افلاطون دربارۀ تجربیات پس از مرگ نوشته‌اند. او در قرن 4 پیش از میلاد افسانۀ اِر (Myth of Er) را نگاشت تا رسالۀ مشهور خود، جمهوری (The Republic) را به پایان برساند. در این افسانه، افلاطون داستان سربازی به نام ار را بازگو می‌کند که در میدان جنگ کشته می‌شود و دوازده روز بعد روی تل هیزمی که می‌خواستند جسد وی را روی آن بسوزانند بیدار می‌‌شود و قادر است دربارۀ بقا و پیشرفت روح پس از مرگ، با همه سخن بگوید. سرباز درمی‌یابد که انتخاب‌ها و شخصیت ما که هنگام زنده بودن آن را می‌پرورانیم، بعد از مرگ نتایجی خواهد داشت و به زندگی بازمی‌گردد تا کسب خصائل دانایی، شجاعت، عشق، عدالت و اعتدال را تشویق کند.

سقراط نیز نتیجۀ مشابهی دربارۀ مرگ می‌گیرد:

«ترس از مرگ، چیزی جز این نیست که فرد خود را دانا بداند، درحالی‌که چنین نیست. زیرا مثل آن است که کسی فکر کند می‌داند چیزی را که نمی‌داند. هیچکس نمی‌داند که آیا مرگ یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌ها برای بشر است یا خیر؛ و هنوز مردم طوری از آن می‌ترسند که گویا به طور حتم می‌دانند که آن بزرگ‌ترین شر است».

نزدیک به پایان قرن پانزدهم، نقّاش بزرگ هیرونیموس بوش (Hieronymus Bosch) در صعود خوبان (Ascent of the Blessed) که اکنون در پالاتزو دوکل (Palazzo Ducale) در ونیز ایتالیا نگهداری می‌شود، دیدگاه خود را دربارۀ زندگی پس از مرگ به ما ارائه می‌دهد. این اثر صحنۀ آشنایی را نشان می‌دهد: ارواحی که از یک تونل به سمت نوری درخشان صعود می‌کنند و کاملاً شبیه به توصیفات امروزۀ ما از یک تجربۀ نزدیک به مرگ است.

درک تجربۀ نزدیک به مرگ- فانی یا باقی؟

پس با وجودی‌که علم در حیطۀ تجربۀ بعد از مرگ نسبتاً جدید به نظر می‌رسد، درک تأثیرات آن همیشه در آگاهی جمعی ما وجود داشته است. ما تلاش کرده‌ایم تا راه‌هایی برای درک مرگ و معنای آن از ابتدایی ‌ترین حرکت‌های انسانی خود پیدا کنیم.

شما به طرق بسیاری می‌توانید دین را به عنوان راهی برای کنارآمدن با واقعیّت قریب‌الوقوع مرگ بپندارید.

کسانی که منکر خداوند هستند ادّعا می‌کنند مردم دین را تنها برای آن به‌وجود آوردند که به آن‌ها کمک کند با واقعیّت ناراحت‌کنندۀ میرایی‌مان کنار بیایند. آن‌ها معتقدند روح انسانی وجود ندارد و همۀ ما هنگام مرگ با نابودی کامل مواجه می‌شویم. افرادی که دربارۀ وجود خدا شک دارند، عموماً می‌گویند که نمی‌دانند زندگی پس از مرگ وجود دارد یا نه. از طرف دیگر، دین‌ها به ما می‌گویند، مرگ تنها نمایان‌گر یک انتقال است؛ تولّدی دوّم به زندگی روحانی، جایی که ارواح ما در آن به زندگی ادامه خواهند داد.

شما طرفدار کدام نظریه هستید؟

برای بهائیان، تجربۀ نزدیک به مرگ، قطعاً به تولّد دوّم اشاره می‌کند:

«انسان بايد از عالم طبيعت متولّد شود تا در عالم ماوراء طبيعت داخل شود يعنی از نقائص جهان طبيعی نجات يابد تا از فضائل عالم الهی بهره و نصيب گيرد زيرا طبيعت ناقص است جز اين نميتواند کشف روحانيّات کند کشف ملکوت نمايد و از عالم الهی خبر گيرد مثل اينکه در عالم رحم طفل محال بود از اين عالم خبر گيرد بلکه منکر اين عالم بود. اگر کسی به او می گفت غير از اين عالم رحم عالمی و سيعتر هست آفتابی است ماهی است باغ و گلستانی است انکار می کرد می گفت عالمی جز عالم رحم نيست امّا چون متولّد شد ديد اين همه مواهب است ولی در عالم رحم هيچ خبر نداشت. همين‌طور تا از عالم طبيعت انسان تولّد نيابد از عالم ملکوت خبر نگيرد از خدا با خبر نشود از روحانيات خبر حاصل ننمايد از فيوضات الهی با خبر نگردد امّا چون از طبيعت متولّد شد انوار مواهب را مشاهده نمايد پس ميداند که ملکوت الهی منوط به تولّد ثانی است» (حضرت عبدالبهاء، خطابات مبارکۀ حضرت عبدالبهاء، جلد 2، صص 221و222)

نظرها و دیدگاه های ارائه شده در این مقاله، مربوط به نویسنده است و لزوما منعکس کننده دیدگاه سایت BahaiTeachings.org یا هر موسسه بهائی دیگری نیست.

٠ Comments

characters remaining