در روزهای زندگی من، دو فصل به صورت همزمان جاری است.

فصل اول همیشه با تقویمی که روی میز دارم منطبق است. در یک روز سرد زمستانی، پشت کامپیوتر خود در گرین ویل، کارولینای جنوبی (Greenville, South Carolina) نشسته‌ام. من در پاییز، برای این روزهای سرد آماده شده‌ام، با چیدن میوه‌های باقی مانده از درخت خرمالو، جمع کرردن آخرین دسته گل از گلهای داوودی برای میز ناهارخوری، به گلهای رز کود دادم  و آخرین محصولات ریحان را برای درست کردن سس پستوی خوشمزه‌ در زمستان، بسته بندی کردم و در فریزر گذاشتم.

بیرون از خانه‌ی ما، باد سرد با سرعت رو به افزایش در سراسر باغ می‌وزد و دانه های بلوط با برگهای خشکیده از فراز درختان بلند بلوط به زمین افتاده‌اند و با چرخش باد در حرکت هستند. کمی از گیاهانِ سرسخت تر هنوز هم سر خود را بالا نگه داشته اند، اما انگشتان سرمازده‌ی شبنم، به قصد نوازش یخی خود روی برگهای زمستانی هرشب نزدیک و نزدیکتر می شود.

فصل دوم بهار است. طبق تقویم، بهار فصل بعدی است که خواهد آمد اما در روح من تا ابد ثبت گشته است. من بر این باور هستم که ظهور پیامبر جدید از سوی خدا (حضرت بهاالله)، چرخه‌ی تازه‌ای از رشد و توسعه‌ی معنوی را برای دنیا و مردم آن، به همراه داشته است. در قسمتی از آثار بهایی که در زیر آمده است، اثرات حیات بخش این پدیده‌ی عرفانی، با خورشید مقایسه شده است:

    «حال ملاحظه نمائيد نفوذ آفتاب را در کائنات ارضيّه که از قرب و بعد آفتاب و طلوع و غروب چه آثار و نتائج واضح و آشکار . گهی خزانست گهی بهار گهی صيف گهی شتا و چون بخطّ استوا گذرد بهار روح بخش جلوه نمايد و چون بسمت رأس رسد فواکه و اثمار بدرجه کمال رسد و حبوب و نباتات نتيجه بخشد و کائنات ارضيّه بمنتهی درجه نشو و نما فائز گردد . و همچنين مظهر مقدّس ربّانی که آفتاب عالم آفرينش است چون تجلّی بر عالم ارواح و افکار و قلوب نمايد بهار روحانی آيد و حيات جديد رخ بگشايد قوّه ربيع بديع ظاهر گردد و موهبت عجيب مشهود شود چنانچه ملاحظه مينمائيد که در ظهور هر يک از مظاهر الهيّه در عالم عقول و افکار و ارواح ترقّی عجيبی حاصل شد . از جمله در اين عصر الهی ملاحظه نما که چقدر ترقّی در عالم عقول و افکار حاصل گرديده و حال بدايت اشراق است» (حضرت عبدالبهاء، مفاوضات، صص123-122)

روزهای اول بهار با بیم و هراس همراه است چرا که به سادگی نمی توان اطمینان یافت که آیا زمستان پنجه های خود را برداشته است یا هنوز چنگ می اندازد. صبح پر شکوه و جلال، می تواند ناگهان با ابرهایی که جلوی خورشید را می‌گیرند تاریک گردد و توپ هایی از برف و باران روی گلهای شکننده پرتاب شود. بهاییان در برخی کشورها زندانی گشته اند و یا تهدید می‌شوند. مورد طعنه و کنایه قرار می‌گیرند و حتی برای من که یک زن سفیدپوست بی خطر در آمریکا هستم نیز با توجه به اعتقادم، دو مرتبه به مرگ تهدید شدم و بارها و بارها به من هشدار داده اند که فرقی نمی‌کند چه قدر لایق این عمل باشی، چرا که اعتقادات تو مایه‌ی لعنت ابدی خواهد بود.

شایان ذکر است که این حوادث ناراحت کننده، بخش جدا ناپذیر و البته ضروری در فرایند رسیدن به بلوغ است. زمانی که یک نهال، به وسیله‌ی باد تند بهار آشفته می‌گردد، به تدریج تنه اش به اندازه‌ی کافی قوی می شود تا بتواند وزن زیاد شاخه و برگهای تابستان را تحمل کند. بدون این تنش ها ممکن است درخت قبل از این که به اندازه‌ی کافی بزرگ شود و به میوه بنشیند، دچار شکاف گشته و سرنگون شود.به همان ترتیب، پیروان یک دین جوان نیز با یادگیری این مسئله که چگونه به حملات باطل، از طریق فضیلت هایی چون شجاعت، دوستی، بخشش، صبر و عدالت، پاسخ دهند، قوی می‌شوند. در پایان، با پیشرفت بهار، درخت ها بالغ می‌شوند و دین توسعه می‌یابد. هم جنگل و هم کل دنیا از حضور این دو سود می‌برند.

اگرچه لبخند زدن در برابر فاجعه، اغلب غیر ممکن است، اما زمانی که به ارزش نهایی این فصل معنوی می‌اندیشم، ذره‎ای شکر گزاری خوش‌بینانه، قلب من را به وجد می‌آورد.

    «در اين عالم جسمانی … گاهی فصل ربيع است و گهی موسم خريف. دمی اوان تابستانست و اوقاتی فصل زمستان. موسم بهار ابر گهر بار دارد و نفحه مشکبار نسيم جان بخش دارد و هوائی در نهايت اعتدال. باران ببارد، خورشيد بتابد، ارياح لواقح بوزد، عالم تجديد شود و نفحه حيات در نبات و حيوان و انسان پديد آيد، کائنات ارضيّه از برزخی به برزخ ديگر انتقال نمايد؛ جميع اشيا خلعت تازه پوشد و خاک سياه پر گياه گردد و کوه و صحرا حلّه خضرا يابد؛ درختان برگ و شکوفه نمايد و گلستان گل و رياحين بروياند؛ جهان جهان ديگر گردد و کيهان حيات جان پرور يابد؛ عالم ارضی جسم بي جان بود روح تازه يابد و لطافت و صباحت و ملاحت بی اندازه حاصل نمايد؛ پس بهار سبب حيات جديد شود و روح بديع دهد. بعد موسم تابستان آيد و حرارت افزايد و نشو و نما نهايت قوّت بنمايد؛ قوّه حيات در عالم نبات به درجه کمال رسد و زمان حصاد شود دانه خرمن گردد و قوت بهر دی و بهمن مهيّا شود. بعد فصل خزان بی امان آيد و نسيم ناگوار بوزد؛ باد عقيم مرور کند و فصل سقيم حصول يابد؛ جميع اشيا پژمرده شود و هوای لطيف افسرده گردد؛ نسيم بهار به باد خريف مبدّل شود؛ اشجار سبز و خرّم افسرده و عريان گردد و گل و رياحين حالت غمگين يابد؛ گلشن نازنين گلخن ظلمانی شود. بعد فصل زمستان آيد و سرما و  طوفان گردد؛ برف است و بوران؛ تگرگست و باران؛ رعد است و برق جمودتست و خمودت؛ جميع کائنات نباتيّه به حالت موت افتد و موجودات حيوانيّه پژمرده و افسرده گردد. چون به اين درجه رسد، باز نوبهار جان پرور آيد و دور جديد شود و موسم ربيع با کمال حشمت و عظمت با جنود طراوت و لطافت در کوه و دشت خيمه بر افرازد. دوباره هيکل موجودات تجديد شود و خلقت کائنات تازه گردد. اجسام نشو و نما يابد دشت و صحرا سبز و خرم گردد. درختها شکوفه نمايد و آن بهار پارسالی باز در نهايت عظمت و جلال رجوع کند و وجود کائنات بر اين دور و تسلسل بايد و شايد و پايد. اين دور و گردش عالم جسمانيست. به همين قسم ادوار روحانی انبيا يعنی يوم ظهور مظاهر مقدّسه بهار روحانيست؛ تجلّيات رحمانيست؛ فيض آسمانيست؛ نسيم حياتست؛ اشراق شمس حقيقت است؛ ارواح زنده شود؛ قلوب تر و تازه گرد» (همان، صص58-57)

نظرها و دیدگاه های ارائه شده در این مقاله، مربوط به نویسنده است و لزوما منعکس کننده دیدگاه سایت BahaiTeachings.org یا هر موسسه بهائی دیگری نیست.

٠ Comments

characters remaining