نوع بشر همیشه احساس کرده‌است که زندگی چیزی بیش از زنده ماندن است. به‌خصوص هنگام بهار، ما میل شدیدی به تجدید حیات روحانی را تجربه می‌کنیم.

همۀ مردم دارای وجدانی هستند که قادر به شناخت و تأمّل درباره خود است. هرکدام از ما شاهد انتخاب‌های خود هستیم و روی آنها فکر می‌کنیم. چه در کلیساها، معابد، مساجد و کنیسه‌ها – یا بیرون در طبیعت – به دنبال آن محل در درون خود می‌گردیم که در آن نیکی، حقیقت و زیبایی به هم می‌پیوندند. ما به دنبال معنا می‌گردیم.

در این جست‌وجو، ما همیشه وجود یک منبع غایی اسرارآمیز را به غریزه دریافته‌ایم، و به دنبال رابطه‌ با خالقی بوده‌ایم که بعضی ادیان او را خدا می‌نامند. در آیین هندو، منداکا اپانیشاد (Mundaka Upanishad) این منبع غایی را با این کلمات توصیف می‌کند:

«چشم نمی‌تواند او را ببیند، و کلمات نمی‌توانند او را آشکار کنند… وقتی موهبتِ خِرَد، ذهن را تطهیر کند، او با تعمّق دیده می‌شود…» (ترجمه)

تائو ته چینگ (Tao Te Ching) این‌گونه می‌گوید:

«درون آن شکلی مبهم و مرموز وجود دارد… ذات آن عمیق و نامشخّص است. از زمان قدیم تا کنون مظاهر آن باقی مانده‌اند، که ما از طریق آنها شروع همه چیز را می‌بینیم…» (ترجمه)

این احساس کردن و جست‌وجو کردن حاکی از آن است که ما افراد بشر به این حقیقت غایی مرتبطیم، و هدف زندگی با ماهیّت ذاتی ما، که ما را به جست‌وجو برای درک آن حقیقت غایی وامی‌دارد، هماهنگ است. همان‌طور که ما به سوی کمال انسانیّت خود رشد می‌کنیم، بیش از پیش بینش، خلوص، خرد، بی‌طرفی، یکپارچگی، و شفقت را به نمایش می‌گذاریم.

ولی فضیلت، معنا و هدف انسانی، همه در زمان‌های آشفتگی عمیق مورد سؤال و تردید قرار دارند. اگر ما چیزی پیدا کنیم که مورد استفاده در جنبش‌های مردمی کوته‌بینانه یا در جنبش‌های زنان یا در راهپیمایی‌های برای دفاع از علم در برابر یورش مصلحت سیاسی باشد، تنها به نظر می‌رسد این حقایق ناقص در مخالفت با کس یا چیز دیگری هستند، و به جای متّحد کردن حقیقت آن را تکّه‌تکّه کرده‌اند.

شاید زمان آن رسیده‌است که از خودمان بپرسیم چه چیز ما را به صورت یک اجتماع بشری در کنار هم نگاه می‌دارد؟

در ابتدای قرن نوزدهم، دو چهرۀ اسرارآمیز، حضرت باب و حضرت بهاءالله، با شجاعت با آن سؤال مواجه شدند. آنها جنبشی جهانی را برای تجدید حیات روحانی آغاز کردند که به نام دیانت بهایی شناخته شد. این دیانت با اعلام انتشار پالس روحانی جدیدی در جهان از همۀ ادیان قبلی و سنّت‌های تعصّب‌آمیز متمایز شد؛ آیینی که انسان را فرامی‌خواند که از هویّت ناکامل خود فراتر رود تا بنیاد عصر جدیدی از یگانگی و وحدت بشر را بیابد.

تعالیم حضرت بهاءالله می‌گویند که برای پی بردن به این حقیقت جهانی:

«بايد نيّت خالص باشد و قلب مستغنی و روح منجذب و فکر مستريح و عزم و اراده شديد و همّت بلند و در محبّت اللّه شعله افروخته باشد» (حضرت عبدالبهاء، مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد 3، ص31)

حضرت عبدالبهاء، پسر حضرت بهاءالله، می‌فرمایند:

«هر چند در عالم امکان جهت جامعه بسيار که سبب الفت و اتّحاد بين بشر است مثلاً وطنيّت جهت جامعه است، ملّيّت جهت جامعه است، اتّحاد منافع جهت جامعه است، وحدت سياسيّه جهت جامعه است،  وحدت افکار جهت جامعه است و سعادت عالم انسانی بتأسيس و ترويج جهت جامعه است ولکن جميع اين تأسيسات فی الحقيقه اعراض است نه جوهر مجاز است نه حقيقت زيرا موقّت است نه مؤبّد» (حضرت عبدالبهاء، مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد 3، ص 58)

حضرت عبدالبهاء در طول سفرهای خود به اروپا و ایالات متّحدۀ آمریکا در آخرین سال‌های حیات خود، به طیف گسترده‌ای از مخاطبان غربی در سراسر دانشگاه‌ها، کلیساها، کنیسه‌ها، و سالن‌های ملاقات توضیح دادند که در نهایت «چون موانع و وقايع عظيمه حاصل گردد اين جامعيّتها بکلّی از ميان برود.» ایشان فرمودند تنها چیزی که جاودان باقی می‌ماند «جهت جامعه» تعالیم روحانی ادیان بزرگ جهان است، که بین شرق و غرب ارتباط ایجاد می‌کند، همۀ جهت‌های جامعۀ کوچک را در برمی‌گیرد، و اساس مشترک نهفته در کثرت بشر را آشکار می‌کند.

امروزه مردم تلاش می‌کنند اساس زندگی را درک کنند. انسان‌گرایی سکولار روح جست‌وجوگر انسان را بالاتر و فراتر از تأثیر هر جهت جامعه ای می‌داند. بنیادگرایی، بر برتری یک نمود از جهت جامعه (مانند یک نظام دینی) بر همۀ نمودهای دیگر همان جهت جامعه، و حتّی خود روح جست‌وجوگر انسان، پافشاری می‌کند. تعالیم بهایی این انشعاب را حل می‌کنند، و از همۀ مردم می‌خواهند تحرّی حقیقت کنند و خودشان نتیجه‌گیری نمایند.

حضرت بهاءالله در مقابله با بنیادگرایی مذهبی، درک استمرار ظهورات الهی را معرّفی نمودند. ایشان به ما آموختند که همۀ پیامبران الهی که ادیان را آشکار و پایه‌گذاری کردند، آرمان‌های اخلاقی را برای دنیای بشر آوردند. آن پیامبران برای تأسیس تعالیم خود بر حقایق ضروری در قلوب و اذهان بشر، از شکنجه و آزار و اذیّت رنج بردند. با این وجود، این تعالیم سریعاً به‌وسیلۀ تعابیر بشری و تقالید کورکورانه تیره و تاریک شد و منجر به نزاع و اختلاف مذهبی و خاموش شدن نور دین حقیقی شد.

حضرت عبدالبهاء با اشاره به عصر پرآشوب ما، به ما یادآوری می‌کنند که:

«از جمله کائنات معقوله دين است دين بايد متحرّک باشد روز بروز نشو و نما نمايد اگر غير متحرّک ماند افسرده گردد مرده و پژمرده شود زيرا فيوضات الهيّه مستمرّ است مادام فيوضات الهيّه مستمرّ است دين بايد در نشو و نما باشد.» (حضرت عبدالبهاء، خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد 2، ص 72)

بنابراین ما امروزه با چالشی روبرو هستیم: جست‌وجوی دانۀ حقیقت در قلوب بشر، در میان خرابه‌های سنّت‌های قدیمی و روش‌های جدید – و کشف جهت جامعۀ آن دیانت ثابت، ابدی در گذشته و آینده، که به تمدّن بشر جان می‌دهد و باعث پیشرفت آن می‌شود.

نظرها و دیدگاه های ارائه شده در این مقاله، مربوط به نویسنده است و لزوما منعکس کننده دیدگاه سایت BahaiTeachings.org یا هر موسسه بهائی دیگری نیست.

٠ Comments

characters remaining