بهائیان معتقدند دین باید باعث الفت و محبّت، صلح و هماهنگی، مهربانی، بخشش و وحدت باشد. و اگر این‌طور نباشد؟ بهائیان معتقدند که نبود دین بهتر است:

«دين بايد سبب الفت و محبّت باشد. اگر دين سبب عداوت شود، نتيجه ندارد. بی دينی بهتر است؛ زيرا سبب عداوت و بغضاء بين بشر است و هر چه سبب عداوت است، مبغوض خداوند است و آنچه سبب الفت و محبّت است، مقبول و ممدوح. اگر دين سبب قتال و درندگی شود آن دين نيست؛ بی دينی بهتر از آن است؛ زيرا دين به منزلهء علاج است؛ اگر علاج سبب مرض شود البتّه بی علاجی بهتر است. لهذا اگر دين سبب حرب و قتال شود، البتّه بی دينی بهتر است» (حضرت عبدالبهاء، مجموعه خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد 2، صص227-226)

بسیاری از مردم در دنیای مدرن، دین را به عنوان سرچشمۀ اختلاف، تنفّر، و جنگ می‌بینند. از جنگ‌های صلیبی تا تفتیش عقاید مذهبی از طرف کلیسا، تا جنگ‌های اخیر بین گروه‌های «مذهبی» بنیادگرا که خشونت و کشتار خود را با نام خدا توجیه می‌کنند، بسیاری قتل‌ها و ضرب و شتم‌ها به نام دین صورت گرفته‌است:

«دين بايد سبب الفت و اتّحاد گردد؛ سبب ارتباط بين قلوب بشر شود. اگر دين سبب نزاع و جدال گردد، البتّه بی دينی بهتر است. زيرا عدم شیء مضر، بهتر از وجود آنست. دين علاج الهی است؛ درمان هر درد نوع انسانی است؛ مرهم هر زخمی است؛ ولی اگر سوء استعمال شود و سبب جنگ و جدال گردد و علّت خونريزی شود، البتّه بی دينی به از دين است» (همان، ص276)

هیچ‌یک از ادیان بزرگ جهان اختلاف، تنفّر، یا جنگ را تشویق نمی‌کنند. در عوض، بعضی رهبرها، روحانیون، و حاکمان که خواهان قدرت یا نفوذ هستند، روش‌هایی یافته‌اند تا مردم را قانع کنند دینِ آنها اجازۀ چنین رفتار غیرانسانی را می‌دهد. این سوءتعبیرها از پیام‌های اصلی مظاهر ظهور الهی، مردم را در طول تاریخ بشری به اقدامات خشن، ظالمانه، و ناعادلانه هدایت کرده‌است.

وقتی چنین اتّفاقی می‌افتد، مردم اغلب دین را مقصّر می‌دانند. ولی مقصّر دانستن دین برای اقدامات بی‌رحمانۀ رهبرانی که تشنۀ قدرت هستند و پیروان آموزش ندیده و گمراه ‌آنها، به ریشۀ این موضوع نمی‌پردازد. در عوض، تعالیم بهائی این فرایند را به عنوان بخشی از چرخۀ اجتناب‌ناپذیر رشد و زوال توصیف می‌کنند. دین مانند هر موجود زندۀ دیگری، تولّد، شکوفایی و تنزّل خود را دارد:

«انبيای الهی تأسيس دين حقيقی کردند و از اين تقاليد به کلّی بيزار. بلکه معرفت الهی انتشار دادند و دلائل عقليّه اظهار کردند. بنيان اخلاق انسانيّه نمودند و فضائل عالم انسانی را ترويج کردند و دلائل عقليّه نيز اظهار فرمودند. تأسيسات انبيا سبب حيات بشر بود؛ سبب نورانيّت عالم انسانی بود؛ ولی نهايت اسف در اين است که به کلّی تغيير و تبديل يافت. آن حقائقی که انبيا به صدمات و بليّات عظيمه نشر دادند، به واسطهء تقاليد از ميان رفت. هر يک از انبيا فوق طاقت بشر صدمات کشيد؛ عذابها ديد؛ شهيد شد و بعضی سرگون گشتند تا آن اساس الهی را تأسيس نمودند. ولی مدتی نگذشت که آن اساس حقيقت از ميان رفت؛ تقاليد به ميان آمد و چون تقاليد مختلف بود، لهذا سبب اختلاف و نزاع بين بشر شد؛ جدال و قتال به ميان آمد. و امّا انبيا به کلّی از آن تقاليد بي خبر، بلکه بيزار. زيرا انبياء الهی مؤسّس حقيقت بودند… تقاليد سبب شده که به کلّی عالم انسانی مختل گرديده و تا اين تقاليد زائل نشود، اتّحاد و اتّفاق حاصل نگردد و تا اين تقاليد محو نشود، آسايش و راحت عالم انسانی جلوه ننمايد. پس حقيقت اديان الهی دوباره بايد تجديد گردد، زيرا هر دين به منزله دانه بود؛ نبات شد؛ اغصان و اوراد پيدا کرد؛ شکوفه و ثمر به بار آورد؛ حال آن درخت کهنه گرديده؛ برگها ريخته شده؛ آن شجر از ثمر باز مانده؛ بلکه پوسيده شده؛ ديگر تشبّث به آن فائده ندارد. پس بايد دانه را دوباره بکاريم؛ زيرا اساس اديان الهی يکی است. اگر بشر دست از تقاليد بردارد، جميع ملل و اديان متّحد شوند و جميع با يکديگر مهربان گردند و ابداً نزاع و جدال نماند. زيرا جميع بندهء يک خداوندند» (همان، صص74-73)

اعلان امر حضرت بهاءالله، دین باستانی خداوند را جان تازه می‌بخشد و در آن نیروی تازه می‌دمد. دیانت بهائی برای مردم زمین که خود را رقیب هم می‌پندارند، هدایات جدیدی می‌آورد تا با هم مصالحه کرده و روابطشان را از نو شکل دهند؛ اساس دین را دوباره برقرار و آن را سازماندهی می‌کند؛ با آوردن بهارِ روحانیِ جدیدی، ما را نجات داده و دوباره می‌آفریند؛  یک بار دیگر ما را توانایی می‌بخشد و تشویق می‌کند، تا یکدیگر را دوست داشته باشیم و برای ایجاد یک دنیای متّحد و صلح‌آمیز تلاش کنیم.

نظرها و دیدگاه های ارائه شده در این مقاله، مربوط به نویسنده است و لزوما منعکس کننده دیدگاه سایت BahaiTeachings.org یا هر موسسه بهائی دیگری نیست.

٠ Comments

characters remaining