آیا شما به رسانه‌ها اعتماد می‌کنید؟ امروزه بسیاری از مردم می‌گویند خیر – در واقع، بسیاری از نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که اعتماد به رسانه‌های جمعی از همیشه کمتر شده و به شدت افول کرده‌است.

تنها در یک نظرسنجی از میان نظرسنجی‌های سراسر جهان، سازمان گالوپ (Gallup) مرتّباً از آمریکایی‌ها می‌پرسد چقدر به رسانه‌های جمعی اعتماد دارند. سؤال این است: «در کل، شما چقدر به رسانه‌های جمعی – مانند روزنامه‌ها، تلویزیون و رادیو – اعتماد و اطمینان دارید، وقتی سخن از گزارشِ کامل، صحیح، و عادلانۀ اخبار می‌شود؟ خیلی، تا حدّی، نه خیلی و یا اصلاً؟»

گالوپ در سال 1976 سطح اعتماد بالایی را در رکوردهای خود ثبت کرده بود:

«تاریخچۀ گرایش کلّی آمریکایی‌ها نشان می‌دهد که اعتماد و اطمینان آنها در سال 1976، در پی نمونه‌های بسیار قابل ستایش روزنامه‌نگاری تحقیقی در رابطه با ویتنام و رسوایی واترگیت (Watergate)، به بالاترین حدّ خود و به 72% رسید. اعتماد آمریکایی‌ها در اواخر 1990 و سال‌های ابتدایی قرن جدید به آرامی و به طور پیوسته نزول کرد و پایین‌تر از 50% رسید. اعتماد آمریکایی‌ها  از سال 2007 مرتّباً کمتر از اکثریّت آراء را به دست آورده‌است.» – آرت سویفت (Art Swift)، سازمان گالوپ، 14 سپتامبر 2016 (ترجمه)

در اواخر سال 2016، حدوداً کمتر از یک سوّم آمریکایی‌ها -32%- گفتند اعتماد زیاد یا نسبتاً خوبی به رسانه‌های جمعی دارند. این کمترین درصدی است که گالوپ تا به حال اندازه گرفته‌است.

مردم دلایل بسیار متفاوتی برای عدم اعتمادشان دارند: این که رسانه‌ها به نفع دیدگاه‌های خاصّی تعصّب دارند؛ این که رسانه‌ها پوچ و بی‌معنی و وسواسی هستند؛ این که رسانه‌ها صادق نیستند؛ یا این که رسانه‌ها در دست برگزیدگان شرکت‌ها بزرگ و بی‌مسئولیّت هستند. در نتیجه، بیشتر مردم اخبار خود را از رسانه‌های جایگزینی کسب می‌کنند که نظر مخاطبان بسیار محدودی را جلب می‌کنند، و نه رسانه‌هایی که به طور گسترده‌ای توجّه مخاطب عام را جلب می‌کنند. در گذشته، هرکس چند روزنامه و کانال تلویزیونی را دنبال می‌کرد، ولی حالا رسانه‌های اجتماعی مردم را قادر می‌سازند با منابعی مرتبط شوند و آنها را به اشتراک گذارند که سعی نمی‌کنند با هرکسی صحبت کنند، بلکه برای طیف محدودی از دیدگاه‌های اجتماعی یا سیاسی برنامه تهیّه می‌کنند.

این روند بدین معنا است که همۀ ما اطّلاعات یکسانی را نمی‌بینیم. یک منبع خبری مجموعه‌ای از حقایق و شبه حقایق را تبلیغ می‌کند. منبع خبری دیگری با تمایل ایدئولوژیکی متفاوت، مجموعۀ دیگری از حقایق و شبه حقایق را تبلیغ می‌کند. از همه مهم‌تر، بعضی رسانه‌ها در واقع دروغ‌‌پردازی زیادی می‌کنند تا تعداد بیننده‌های خود را بالا ببرند یا یک برنامۀ سیاسی را به پیش ببرند.

در نتیجه، حال رسانه‌های جمعی نقش کمتری به عنوان یک واسطه بین همۀ اعضای جامعه را دارند. اگر تصویر سنّتی از جامعه را حلقه‌ای از مردم تصور کنیم که به جانب یکدیگر و به جانب یک مرکز مشترک می‌نگرند، واقعیتی که اکنون پدید آمده است چرخه‌ای از مردم است که به بیرون از چرخه می‌نگرند، در حالی که پشتشان به یکدیگر است و هرکدام مشغول به تصویر بسیار متفاوت خود از دنیا هستند.

اصول دیانت بهایی راه‌حل‌های اساسی برای این مشکل ارائه می‌دهند. حضرت عبدالبهاء اغلب وقتی یک معرّفی کلّی از تعالیم بهایی ارائه می‌دادند، دو اصل از آن اصول را اوّل ذکر می‌کردند. این دو اصل از این قرار است: آگاهی از یگانگی بشر؛ و جستجوی مستقلانه حقیقت.

وقتی مردم همزمان این دو تعلیم روحانی و اجتماعی را به اجرا درآورند، یکدیگر را از فواید آن بهره‌مند می‌سازند، و قابلیّت رسانه‌ها را برای کمک به رفاه جامعه افزایش می‌دهند. بیایید با آگاهی به یگانگی بشر آغاز کنیم:

«همه بار يک داريد و برگ يک شاخسار. به کمال محبّت و اتّحاد و مودّت و اتّفاق سلوک نمائيد» (حضرت بهاءالله، لوح مبارک خطاب به شيخ محمّد تقی اصفهانی معروف به نجفی، ص 11)

ما به راحتی می‌توانیم جوامع مدرن و جوامع سنّتی را توسط جمعیت از یکدیگر تمیز دهیم. بیشتر ما در کشورها یا حتّی مناطق شهری با میلیون‌ها نفر جمعیّت زندگی می‌کنیم. همان‌طور که ما امور معمول روزانۀ خود را انجام می‌دهیم، بیشتر ما به طور طبیعی صدها، اگر نه هزارها، نفر را می‌بینیم؛ حتّی اگر مستقیماً با هرکدام از آنها تعامل نکنیم. به همین دلیل، همۀ ما باید سخت تلاش کنیم تا پیوندی اجتماعی صرفاً بر پایۀ روابط فردی میان افراد و مدیران جامعه ایجاد نماییم.

به طور ایده‌آل، رسانه‌ها با فراهم کردن زمینۀ محتوایی مشترک که همه یا بیشتر مردم با آن آشنا هستند و می‌توانند تصوّر کنند دیگران نیز با آن آشنا هستند، کمک می‌کنند فاصلۀ بین تودۀ عظیم مردم که جامعه‌ای مدرن را به وجود می‌آورند رفع شود. رسانه‌ها هنرمندان، بازیگران، افراد تأثیرگذار، مفسّران اجتماعی و سیاسی را به ما معرّفی می‌کنند تا به شکل‌گیری درک فرهنگی ما کمک نمایند. پخش برنامه‌های خبری اطّلاعات و داستان‌هایی را ارائه می‌نمایند که مکالمات عمومی را پربارتر می‌کنند. همۀ ما دور میز مجازی رسانه‌ها گرد هم می‌آییم.

به همین دلیل است که وقتی مردم از «رسانه‌های اصلی» روی برمی‌گردانند، وحدت جامعه بیشتر از هم می‌گسلد. وجداناً ما نمی‌توانیم از رسانه‌های جمعی صرف‌نظر کنیم، زیرا آنها به فرهنگ‌های مدرن، ظاهری از وحدت و انسجام را می‌بخشند. این‌گونه به آن نگاه کنید: حدّاقل رسانه‌های اصلی ما را قادر می‌سازند که به جای هزاران مباحثۀ بی‌ربط، به یک مباحثه مشترک برسیم.

اگر ما روش رسانه‌های جمعی را برای برقراری ارتباط بینمان دوست نداریم، پس باید بر چگونگی ایجاد یک رسانۀ جدید یا اصلاح رسانه‌های موجود با هدف وحدت بخشیدن به ما حول تلاش‌های سازنده و امید‌بخش تمرکز کنیم. می‌توانید گاهی بارقه‌هایی از آن را در رسانه‌ها ببینید. لازم نیست ما حتماً جامعه را متحوّل کنیم تا آن را ممکن سازیم. با این وجود، ممکن است لازم باشد نظریّاتی را متحوّل کنیم که افکار و اعمال ما را برای چنین نگرشی شکل می‌دهند که معیار پذیرفته شده‌ای در جامعه شویم، نه چیزی استثنایی.

همۀ اینها به معنای پذیرفتن این است که ما همه در اصل یکی هستیم. این دیدگاه می‌تواند نوعی از تحوّل را که به آن نیاز داریم در زندگی و جوامع ما ایجاد کند. نیروی این اصل وقتی افزایش و گسترش می‌یابد که ما آن را با اجرای اصل اساسی دیگری در دیانت بهایی ترکیب کنیم، که تحرّی حقیقت است – که در قسمت‌ بعدی این مجموعه توضیح خواهم داد.

نظرها و دیدگاه های ارائه شده در این مقاله، مربوط به نویسنده است و لزوما منعکس کننده دیدگاه سایت BahaiTeachings.org یا هر موسسه بهائی دیگری نیست.

٠ Comments

characters remaining