نوع بشر دارای دو حقیقت است. ما همزمان به دو عالم تعلّق داریم: مادّی و روحانی.

ما توانایی‌هایی داریم که از عالم مادّی برمی‌خیزند و با حیوانات مشترک اند، مانند حواس پنجگانه و غرایز اوّلیّه. توانایی‌هایی که از عالم روحانی برمی‌خیزند نیز شامل تخیّل، تفکّر، قدرت درک کردن، حافظه و استعدادها هستند که حقایق بیرونی و درونی انسان را به هم مرتبط می‌کنند.

هر پیامبری از جانب خداوند دارای دانش شهودی از همۀ جنبه‌های حقیقت است، همان‌طور که آگاهی هر فرد در تک تک اعضای بدنش جاری است:

«اميدم چنان است که نفثات روح القدس در قلوب شما چنان دميده گردد که زبانها به بيان اسرار پردازد و حقائق و معانی کتب مقدّسه را شرح و تفسير دهد و ياران طبيبان گردند و امراض مزمنه جسم آفاق را به درياق تعاليم الهی شفا بخشند. کوران را بينا کنند و کران را شنوا نمايند. مردگان را زنده کنند و خفتگان را بيدار نمايند. مطمئن باشيد که تأييدات روح القدس ميرسد و جنود ملکوت ابهی نصرت مينمايد» (حضرت عبدالبهاء، منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد1، ص264)

تعالیم هر پیامبر الهی ممکن است با دیگری فرق کند، زیرا بیماری‌هایی که جسم بشریّت را رنجور می‌کند در عصرهای مختلف، متفاوت است. چارۀ هر عصری پاسخگوی نیازهای همان عصر است، و چارۀ عصر حاضر تنها اعتقاد به وحدت بشر نیست – بلکه آگاهی هشیارانه از یگانگی ما را می‌طلبد:

«در هر ظهوری که اشراق صبح هدی شد، موضوع آن اشراق امری از امور بود … امّا در اين دور بديع و قرن جليل، اساس دين اللّه و موضوع  شريعت اللّه، رأفت کبری و رحمت عظمی و الفت با جميع ملل و صداقت و امانت و مهربانی صميمی قلبی با جميع طوائف و نحل و اعلان وحدت عالم انسانست» (حضرت عبدالبهاء، مذکور در نظم جهانی بهائی، ص 49)

چاره‌ای که طبیب روحانی برای امروز تجویز کرده، آگاهی از یگانگی بشر است. این آگاهی نیازمند پیشرفت حیات روحانی انسان است که حواس درونی ما آن را تشخیص می‌دهد– ولی در حال حاضر چیزی که آگاهی ما را به خود مشغول کرده‌است، حیات مادّی انسان است که توسّط حواس بیرونی درک می‌شود. حضرت عبدالبهاء به ما می‌فرمایند:

«مدنيت مادّيه تنها کفايت نکند. زيرا ترقّيات مادّيه قوّهء ديناميت و توپ کروپ ايجاد نمايد؛ آلات حرب زياد کند؛ خير و شرّ را هر دو ترقّی ميدهد؛ … هرگاه اين مدنيت مادّيه به مدنيت الهيّه منضم شود، آن وقت کامل گردد. … پس از اين مدنيت مادّی چنانچه خير پيش می آيد شرّ هم پيش می آيد، مگر آنکه مدنيت زمينی با مدنيت آسمانی توأم شود» (حضرت عبدالبهاء، خطابات حضرت عبدالبهاء، ص 25)

«مدنيت مادّی به مثابه جسم انسان است، اگر منضم به روح شود، حيات يابد و الّا جيفه ئيست و متعفّن می شود. عالم مادّی هر قدر ترقّی کند، لکن باز محتاج تعليمات روح القدس است. … مادّيات محتاج روح است و عالم جسمانی محتاج نفثات روح القدس. جسد بی روح ثمر ندارد. هر قدر جسد در نهايت لطافت باشد، احتياج به روح دارد. قنديل هر قدر لطيف باشد، محتاج سراج است. بی سراج، زجاج ثمری ندارد» (همان، ص152)

حضرت عبدالبهاء مشاهده فرموده بودند که بشریّت انرژی و توجّه خود را بیش از حد بر دنیای بیرونی متمرکز کرده‌است و اینکه یک تعادل سالم به رشد بیشتر دنیای درونی ما نیاز دارد. سلامت از طریق تعادل، هم فردی و هم جمعی، به دست می‌آید. ایشان در مورد رشد درونی و روحانی فرد می‌فرمایند:

«انسان هر چه ترقّيات مادّيه حاصل کند، باز محتاج نفثات روح القدس است؛ محتاج تربيت الهی است؛ محتاج فيض ملکوتی است؛ تا انسان اين تربيت را نيابد کامل نشود» (حضرت عبدالبهاء، خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد2، ص 214)

و دربارۀ رشد  قوای معنوی بشر به طور جمعی می‌فرمایند:

«هر قدر عالم انسانی ترقّی نمايد باز ممکن نيست به درجه کمال برسد، الّا به تربيت روح القدس. لهذا به شما وصيّت ميکنم که در فکر تربيت روحانی باشيد. چنانچه در مادّيات به اين درجه رسيده ايد؛ همين طور بکوشيد تا در مدنيت روحانيّه ترقّی نمائيد. احساسات روحانی يابيد توجّه بملکوت نمائيد و استفاضه از روح القدس کنيد قوّهء معنويّه حاصل نمائيد تا علويّت عالم انسانی ظاهر و نهايت سعادت حاصل شود حيات ابديّه يابيد عزّت سرمديّه جوئيد ولادت ثانويّه يابيد و مظهر الطاف ربّانيّه شويد و ناشر نفحات رحمانيّه گرديد» (همان، ص153)

«ملّت در مادّيات خيلی ترقّی کرده است چه در تجارت چه در صناعت چه در علوم مادّيه ترقّی زياد نموده است مملکت از هر جهت معمور است همچنين در بلاد اروپا ترقّيات مادّيه در نهايت درجه است و روز بروز هم تزايد پيدا می کند و لکن ديدم که ترقّيات روحانی تدنّی کرده است احساسات روحانيّهء ملکوتيّه کم شده است توجّه بخدا کم شده است جميع قلوب متوجّه به امور دنيا شده است هرکس آرزو می نمايد که حيات جسمانيش ترقّی کند و ثروت دنيوی بيابد راحت و آسايش ناسوتی حاصل نمايد. مختصر اين است احساسات مادّی بسيار است و احساسات ملکوتی کم و در جميع اطراف جهان چنين است ولی از برای عالم انسانی سعادت بدون حصول احساسات روحانی ممکن نه و از برای بشر راحت و اطمينان جز با توجّه بملکوت اللّه حاصل نشود. جسد از مواهب مادّيه متلذّذ گردد امّا روح از فيوضات الهيّه زنده شود» (همان، صص191-190)

آگاهی از یگانگی به ما کمک می‌کند پزشکانی شویم که به نیازهای عصر خود کمک می‌کنیم. ما می‌توانیم دریابیم که عشق طبیب الهی به بشریّت، مثل گرما و نور خورشید احساس می‌شود. ولی توانایی ادراک این حقیقت به وسیلۀ یک دروازه مسدود شده‌است – دروازۀ قلب. ما در مقالۀ بعدی این مجموعه به این نظریّه خواهیم پرداخت که قلب می‌تواند قفل نگرش به سمت انرژی یا نور روح ما را بگشاید.

نظرها و دیدگاه های ارائه شده در این مقاله، مربوط به نویسنده است و لزوما منعکس کننده دیدگاه سایت BahaiTeachings.org یا هر موسسه بهائی دیگری نیست.

٠ Comments

characters remaining