وقتی بچه بودم، پدر و مادرم را با سوالها و کنجکاوی‌هایم دیوانه می‌کردم، مادرم به من می‌گفت: «فضولی موقوف»، اما از آنجا که معنی این اصطلاح را نمی‌دانستم، همچنان به سوال کردن ادامه می‌دادم. به یاد دارم یکی از اولین سوالات فلسفی که در سن چهارسالگی برایم پیش آمد، در مورد سال نو بود. خانواده‌ام در یک مزرعه در شرق ایالت واشنگتن و در نزدیکی مرز کانادا زندگی می‌کردند و معمولا در آن منطقه، اواسط زمستان (سال نو میلادی) چند متر برف روی زمین نشسته بود. از پدر و مادرم پرسیدم «چرا سال نو امروز است؟ هنوز که سال نو نشده است. هنوز همان سرما و همان سال قدیمی باقی مانده است»

آنها به این که همیشه بچه ها گیج‌کننده ترین چیزها را می‌گویند، خندیدند و به من گفتند، آخر رسمش همین است. با این حال، همچنان بر منطق خود، پافشاری می‌کردم و ذهن چهارسالۀ من، به دلایل نا معلومی، همچنان از اینکه چرا سال جدید با اولین روز بهار نمی‌آید متعجب بود.

یازده سال بعد، با دیانت بهایی آشنا شدم. این دین مرا شیفتۀ خود ساخت، بنابراین به بررسی بیشتر پرداختم و به جلسات بهایی رفتم و به مدت سه سال، سعی کردم در مورد این اعتقاد مطالعه کنم و با تعمق بر آثار، سعی کردم دانش خود را عمیقتر کنم. آموزه‌های بهایی، به ویژه وحدت عالم انسانی، وحدت ادیان و تطابق علم و دین، بلافاصله در من احساس عمیقی ایجاد کرد. درنهایت با مطالعۀ آموزه‌ها و آشنایی با بهاییان، متوجه شدم که آنها از سوالات من استقبال می‌کنند و من را تمسخر یا طرد نمی‌کنند. من متوجه شدم که چرا دیانت بهایی، هیچ روحانی‌ای (عالم دینی) ندارد – چرا که اصول بهایی، تحقیق مستقل در مورد حقیقت و در واقع طرح سوال را تشویق می‌کند.

و پس از اینکه پرسشهای من پاسخ داده شد، دیگر آماده بودم که ایمان خود را به دیانت زیبای حضرت بهاءالله اعلام کنم. سپس به دلایل کاملا ناشناخته ای، دوباره کنجکاوی بی جواب ماندۀ چهار سالگیم به سراغم آمد.

از باب گیولیک (Bob Gulick)، دوست بهاییم پرسیدم: «آیا تقویم بهایی وجود دارد؟»

او گفت خوشحال می‌شوم که در این مورد با تو صحبت کنم، «البته که چنین تقویمی وجود دارد». «هر دین جدیدی، یک تقویم جدید نیز به ارمغان می‌آورد. تقویم بهایی 19 ماه دارد که هرکدام از این ماه ها 19 روز دارند، به علاوۀ چهار روز در سالهای معمولی و پنج روز در سالهای کبیسه که مجموعا معادل 365 روز می‌شود. این یک تقویم شمسی است و از نظر علمی نیز بسیار پیشرفته است چرا که ساختار آن تغییرات ناشی از چرخش زمین به دور خورشید را نشان می‌دهد». دوست من، باب، عاشق علم بود.

من گفتم: «جالب است». اما همچنان در مورد سوال بزرگم فکر می‌کردم. نمی‌دانستم چرا این جزئیات کوچک، انقدر برایم مهم به نظر می‌رسید، شاید به این دلیل بود که در یک خانوادۀ سفت و سخت پروتستان بزرگ شده بودم. قطعا در کلیسای ما، تحری مستقل حقیقت و به دنبال پاسخ گشتن برای همۀ سوالها به عنوان یک کودک، موجب دلسردی می‌شد. به من یاد داده بودند که هرچه را که کشیش می‌گوید، قبول و باور کنم. این موضوع برای من که به دنبال حقیقت می‌گشتم، قابل قبول نبود. بالاخره سوالم را پرسیدم: «بنابراین، سال جدید بهایی چه زمانی است؟»

باب به من گفت:«اسم آن نوروز است که در زبان فارسی به معنی سال نو می‌باشد. همیشه در اولین روز بهار یا اعتدال بهاری واقع می‌شود»

هیجان زده شدم و نفس عمیقی کشیدم و گفتم: «شگفت انگیز است! هرگز نمی‌توانستم بفهمم چرا سال نو، اول بهار نیست. همیشه به نظرم می‌رسید، بودن سال نو، وسط زمستان، اشتباه و عجیب است…»

به نظر می‌رسید، باب من را درک می‌کند، اما او به آرامی مرا اصلاح کرد و گفت: «خوب شما حق دارید، نوروز در اینجا، یعنی نیم‌کرۀ شمالی، که اغلب مردم در آن زندگی می‌کنند، اولین روز بهار است. هر اعتقادی، این روز را به عنوان تجدید حیات جشن می‌گیرد. اما قطعا، همین زمان که ما در اعتدال بهاری هستیم، در نیم‌کرۀ جنوبی، اول پاییز است. آنچه که مهم است این است که، خورشید در آن روز، جهان را به طور مساوی روشن می‌کند. آثار بهایی می‌گوید که نوروز، نمادی از پیام خداوند است» سپس باب به سراغ کتابخانۀ بزرگش رفت و کتابی از آنجا بیرون آورد و یک بیان در مورد نوروز را برایم خواند:

«از عادات قديمه است که هر ملّتی از ملل را ايّام سرور عمومی که جميع ملّت در آن روز سرور و شادمانی کنند و اسباب عيش و عشرت فراهم آرند. يعنی يک روز از ايّام سنه را که در آن روز واقعه عظيمی و امر جليلی رخ داده، آن را انتخاب نمايند و در آن روز نهايت سرور و نهايت حبور و نهايت شادمانی ظاهر کنند. ديدن يکديگر نمايند و اگر چنانچه بين نفوس کدورتی حاصل در آن روز آشتی کنند و آن اغبرار و آن دل شکستگی زائل شود. دو باره به الفت و محبّت بپردازند. چون در روز نوروز از برای ايرانيان امور عظيمه ئی واقع شد، لهذا ملّت ايران يوم نوروز را فيروز دانستند و آن را عيد ملّی قرار دادند. فی الحقيقه اين روز بسيار مبارک است، زيرا بدايت اعتدال ربيعی و اوّل بهار جهت شمالست و جميع کائنات ارضيّه چه اشجار، چه حيوان، چه انسان، جان تازه ئی يابد و از نسيم جان پرور نشاطی جديد حاصل کند. حياتی تازه يابد و حشر و نشر بديع رخ بگشايد. زيرا فصل ربيع است و در کائنات حرکت عمومی بديع» (حضرت عبدالبهاء، خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد3، ص 101)

روز بعد، من بهایی شده بودم.

 

نظرها و دیدگاه های ارائه شده در این مقاله، مربوط به نویسنده است و لزوما منعکس کننده دیدگاه سایت BahaiTeachings.org یا هر موسسه بهائی دیگری نیست.

٠ Comments

characters remaining