من دوستی داشتم که با دکتر مارتین لوترکینگ راهپیمایی کرده بود. یک بار از او پرسیدم دکتر کینگ چه‌ آدمی بود. او پاسخ داد: «از تمام قلبش وحدت می‌بارید.»

من هرگز پاسخ او را فراموش نکرده‌ام. مدّت‌ها بعد از آن که او دربارۀ قلب دکتر کینگ به من گفت، من با این بیان در آموزه‌های بهایی که به طور چشمگیری به این مطلب شبیه است، به طور اتّفاقی مواجه شدم:

« چون به بحر وجود نظر کنيم صنع بحر الهی بينيم چون بامواج بنگريم کلّ را از بحر دانيم هر چند امواج مختلف است لکن بحر واحد است يک شمس بر جميع کائنات ساطع است و نور نور واحد و لکن کائنات مختلف. باری اين قرن قرن وحدت است قرن محبّت است قرن صلح عمومی است قرن طلوع شمس حقيقت است قرن ظهور ملکوت اللّه است. لهذا بايد بجميع وسائل تشبّث نمائيم تا از اين فيوضات نامتناهی بهرۀ وافر بريم.» (حضرت عبدالبهاء، خطابات حضرت عبدالبهاء جلد3، ص60)

البتّه، این همان چیزی است که دکتر کینگ، گاندی، بودا، مسیح، بهاءالله و همۀ پیامبران و مؤسّسان ادیان بزرگ جهان انجام دادند: آنها راه‌هایی برای رسیدن از فردیّت به کلیّت پیدا کردند. آنها از نگرانی‌های فردی خود فراتر رفتند، از امواج فردی دریا فراتر رفتند، و حیاتشان را به اقیانوس واحد بزرگی از عشق روحانی و وحدت تبدیل کردند. آنها با همۀ بشریّت سخن گفتند.

آیا هرگز فکر کرده‌اید انجام این کار مستلزم چیست؟

همۀ ما صبح‌ها بر می‌خیزیم و به کار حمایت از خود و خانواده‌های خود می‌پردازیم و هرطور بتوانیم تلاش می‌کنیم تا به اهداف خود برسیم. ما می‌توانیم در امور خیریّه و اهدا کردن یا حتّی سازماندهی و اداره کردن مؤسّات خیریّه برای بهبود جامعه داوطلب شویم – ولی چند نفر از ما واقعاً به سطحی از فداکاری، عشق به دیگران و جهان‌اندیشی می‌رسیم که برای تکامل اخلاقی مورد نیاز است؟ چند نفر از ما حتّی آرزوی چنین خدمت جهانی به بشریّت را داریم؟ چند نفر از ما قلبی را پرورش می‌دهیم که وحدت را ساطع کند؟

آموزه‌های بهایی می‌گویند که هر فردی باید آرزوی ایجاد وحدت در جهان را داشته باشد:

«در کائنات خارجه تفکّر کنيد تا عبرت حاصل شود سحاب متفرّق فيض باران ندارد و در اندک مدّت متلاشی شود گله پراکنده در تحت تسلّط گرگ افتد طيور متفرّقه بچنگ باز مبتلا شود چه برهانی اعظم از اين… » (حضرت عبدالبهاء، منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء جلد1، ص267)

حضرت عبدالبهاء به ما یادآوری می‌کنند که وحدت منجر به حیاتی شکوفا و تفرقه منجر به عکس آن خواهد شد. شما می‌توانید این درس زندگی را هرجا در دنیای جسمانی ببینید: وقتی شما ساخت و ساز را می‌بینید، ساختن یک جادّه‌ یا ساختمان یا سازمان جدید، نیاز به وحدت دارد. برای ساختن هر چیز مهمّی، نیاز به کار گروهی، متقاعد کردن، تشریک مساعی و همکاری است. از طرف دیگر، تخریب حاکی از تفرقه است. وقتی ساختمانی به تدریج ویران می‌شود، وقتی فرهنگی خوار و حقیر می‌شود، وقتی گروهی از مردم متفرّق می‌شوند و دیگر نمی‌توانند با هم بمانند، وحدتی که یک بار آنها را به صورت یک کل درآورده بود، از بین رفته‌است:

«اتّحاد و اتّفاق سبب ترقّی و حياتست و اختلاف و افتراق مورث ذلّت و هوان و اعظم اسباب خذلان و خسران.» (حضرت عبدالبهاء، منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء جلد1، ص267)

تعالیم بهایی می‌گویند دیدن این اصل در عمل آسان است:

«چون بکشتزاری مرور نمائی و ملاحظه کنی که زرع و نبات و گل و رياحين پيوسته است و جمعيّتی تشکيل نموده دليل بر آنست که آن کشتزار و گلستان بتربيت دهقان کاملی انبات شده است و چون پريشان و بی‌ترتيب مشاهده نمائی دليل بر آنست که از تربيت دهقان ماهر محروم و گياه تباه خودروئيست پس واضح شد که الفت و التيام دليل بر تربيت مربّی حقيقی است و تفرّق و تشتّت برهان وحشت و محروميّت از تربيت الهی اگر معترضی اعتراض نمايد که طوائف و امم و شعوب و ملل عالم را آداب و رسوم و اذواق و طبايع و اخلاق مختلف و افکار و عقول و آراء متباين با وجود اين چگونه وحدت حقيقی جلوه نمايد و اتّحاد تامّ بين بشر حاصل گردد گوئيم اختلاف بدو قسم است يک اختلاف سبب انعدام است و آن نظير اختلاف ملل متنازعه و شعوب متبارزه که يکديگر را محو نمايند و خانمان بر اندازند و راحت و آسايش سلب کنند و خونخواری و درنده‌گی آغاز نمايند و اختلاف ديگر که عبارت از تنوّع است آن عين کمال و سبب ظهور موهبت حضرت ذو الجلال» (حضرت عبدالبهاء، منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء جلد1، صص279- 280)

بنابراین اگر هر قلبی یاد بگیرد انوار وحدت را ساطع کند، ما می‌توانیم آن عشق، مهربانی و پذیرش را بین همۀ اعضای خانوادۀ انسانی منتشر کنیم:

«ملاحظه در کائنات ذی روح نمائيد يعنی حيوان جنبنده و چرنده و پرنده و درنده که هر نوع درنده‌ای از ابناء و افراد جنس و نوع خويش جدا و به تنهائی زندگانی نمايد و با هم در نهايت ضدّيّت و کلفتند و چون بيکديگر رسند فوراً بجنگ و جدال پردازند و بدرنده گی چنگ باز و دندان تيز کنند مانند سباع ضاريه و گرگان خونخوار که حيوانات مفترسه‌اند که جميع بتنهائی زندگانی نمايند و تحرّی معيشت خويش کنند امّا حيوانات خوش سيرت نيک طينت صافی فطرت از پرنده و چرنده در نهايت محبّت با يکديگر الفت نمايند و جوق جوق و مجتمعاً زندگانی کنند و با کمال مسرّت و خوشی و شادمانی و کامرانی وقت بگذرانند مانند طيور شکور که بدانه ئی چند قناعت کنند و با يکديگر با نهايت سرور الفت نمايند و در دشت و چمن و کوهسار و دمن بانواع الحان و آواز پردازند و همچنين حيوان چرنده مانند اغنام و آهو و نخجير در غايت الفت و همدمی در چمن و مرغزار بسرور و شادمانی و يگانگی زندگانی نمايند ولی کلاب و ذئاب و پلنگ و کفتار خونخوار و ساير حيوانات درنده از يکديگر بيزار و به تنهائی سير و شکار کنند حتّی پرنده و چرنده چون بآشيان و مغاره يکديگر آيند تعرّض و اجتنابی نه بلکه نهايت الفت و مؤانست مجری دارند بعکس درنده‌گان که هر يک بمغاره و مأوای ديگری تقرّب جويد بدريدن همديگر پردازند حتّی اگر يکی از کوی ديگری بگذرد فوراً هجوم نمايد و اگر ممکن شود معدوم نمايد پس واضح و معلوم شد که الفت و محبّت در عالم حيوان نيز از نتائج سيرت خوش و طينت پاک و صافی فطرتست و اختلاف و اجتناب از خصائص درنده‌گان بيابان است حضرت کبريا در انسان چنگ و دندان سباع درنده خلق ننموده بلکه وجود انسانی باحسن التّقويم و بنهايت کمالات وجودی ترکيب و ترتيب شده لهذا سزاوار کرامت اين خلقت و برازندگی اين خلعت اينست که بالفت و محبّت نوع خويش پردازد بلکه بکافّه حيوانات ذی روح بعدل و انصاف معامله نمايد.» (حضرت عبدالبهاء، منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء جلد1، صص 275-276)

نظرها و دیدگاه های ارائه شده در این مقاله، مربوط به نویسنده است و لزوما منعکس کننده دیدگاه سایت BahaiTeachings.org یا هر موسسه بهائی دیگری نیست.

٠ Comments

characters remaining