بهاییان و یکتاپرستان مسیحی (موحدین)، در زمینۀ اعتقادات مشابه و ارتباط صمیمانه سابقۀ طولانی دارند.

آن ارتباط دوستانه و دلسوزانه، از بیش از یک قرن پیش آغاز شد. در سال 1912، زمانی که حضرت عبدالبهاء به آمریکای شمالی سفر کردند، ایشان در بسیاری از کلیساهای موحدین مسیحی در نیویورک، فیلادلفیا، سان‌فرانسیسکو، بوستون، پالوآلتو و مونترال، سخنرانی فرمودند.

گروه بسیار بزرگی از جمعیت موحدین، برای سخنرانی‌های حضرت عبدالبهاء، نیمکت‌های کلیساها را پر کرده بودند و به گرمی، سخنان ایشان را پذیرا شدند. بسیاری از آنها بهایی شدند. یکی از معروف‌ترین یکتا پرستان مسیحی، کشیشی بود به نام هوارد کالبی ایوس (Howard Colby Ives)، که پس از شنیدن صحبت‌های حضرت عبدالبهاء، مقام کشیشی را رها نمود و اعتقاد خود را به آموزه های بهایی اعلام کرد. در واقع، امروز بهاییان اروپا و آمریکا، مدیون و قدردان یکتاپرستان مسیحی هستند که با روی باز از حضرت عبدالبهاء استقبال کردند و در حالی که فرقه‌های دیگر مسیحی این‌گونه نبودند، آنان قلب و کلیسای خود را به روی تعالیم بهایی گشودند.

شاید واکنش مثبت موحدین به این دلیل بود که حضرت عبدالبهاء در آغاز سخنرانی‌های خود با موضوع اتحاد، در کلیسای موحدین، آنها را با احترام و توجه خاص خطاب می نمودند.

سخنرانی حضرت عبدالبها در کليسای موحّدين پالو آلتو کاليفرنيا، در 8 اکتبر  ١٩١٢ با سوال مهمی آغاز گردید:

«امشب الحمد للّه در کليسای موحّدينيم. کليسائی که منسوب به توحيد است. لهذا خواستم ذکری از توحيد کنم که اعظم اساس اديان الهی است. در جميع اديان الهی بيان توحيد هست. اساس این مسئله چیست؟» (حضرت عبدالبهاء، خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد2، ص 280)

سپس ایشان در ادامه فرمودند:

«اين معلوم است که حقيقت الوهيّت در تصوّر انسان نيايد. انسان ادراک حقيقت الوهيّت ننمايد، زيرا انسان حادث است و حقيقت الوهيّت قديم. انسان محدود است، حقيقت الوهيّت غير محدود؛ … عالم جماد هر قدر ترقّی کند نمی تواند عالم نبات را درک کند. عالم نبات هر قدر ترقّی کند نمی تواند از عالم حيوان خبر گيرد. مثلاً اين گل لطيف هر قدر ترقّی کند نمی تواند خبر از سمع و بصر گيرد که سمع چه چيز است و بصر چه؛ روح انسانی چيست و عقل انسانی چه؛ … تفاوت مراتب مانع از ادراک است. زيرا آن عالم نبات و عالم ما عالم انسان. … پس ما نمی توانيم خدا را درک کنيم. … واضح و آشکار است که قوای عقليّهء بشر ادراک حقيقت الوهيّت ننمايد، ولکن فيض الوهيّت محيط است. انوار الوهيّت ساطع و صفات الوهيّت ظاهر و باهر و حقائق مقدّسه انبيای رحمانيّه به منزلهء آئينه در نهايت لطافت و صفا در مقابل شمس حقيقت اند. لهذا شمس حقيقت به انوار و حرارتش در آن آئينه ظاهر و باهر و کمالاتش در آن جلوه نمايد. اگر ما بگوئيم آفتاب در اين آئينه جلوه نموده و اشراق کرده، مقصد ما آن نيست که آفتاب از اعلی درجه تقديس تنزّل کرده و آمده در اين آئينه منزل نموده. زيرا اين مستحيل است. آفتاب را تنزّلی نيست. هميشه در مرکز تنزيه بوده است و لکن انوار و حرارتش در اين آئينهء صافی جلوه نموده و جميع کمالاتش ظهور کرده. اين مرايا حقايق انبياء است. … مادام که شمس حقيقت در اين مرآت صافی اشراق کرده و از اين آئينه به جميع آفاق اشراق نموده، نور آفتاب يکی است و حرارت آفتاب يکی و بر جميع کائنات جلوه گر. هيچ کائنی نيست که از فيوضات شمس محروم ماند. البتّه جميع خلق از فيض الهی نصيب دارند. جميع ناس مظهر مهربانی الهی هستند. جميع کائنات آيات قدرت او هستند» (همان، صص 283-280)

اوایل قرن بیستم، خاورمیانه، جایی که حضرت عبدالبها در آن زندگی می‌کردند، شاهد ظهور جنبش‌های متحدین با اعتقادات مختلف بود. تعریف کلمۀ متحدین بسیار ساده است و منظور از آن، افراد یا گروه هایی است که به جای تقسیم و جدایی به اتحاد و یگانگی، اعتقاد دارند.

در سال 1908با سقوط امپراطوری عثمانی، حضرت عبدالبهاء پس از 40 سال زندان، آزاد شدند و در نهایت توانستند به غرب سفر نموده و همان‌طور که در تعریف‌های ایشان در کلیسای موحدین می بینید، فعالانه آموزه‌های بهایی را در مورد اتحاد گسترش دادند.

زمان آن فرا رسید که حضرت عبدالبهاء آشکارا وحدت میان بشر را اعلام نمایند و در نهایت این وحدت شکوفا می‌گردد:

«ما بايد آيات قدرت الهی را تکريم نمائيم. ما بايد آيات قدرت الهی را تعظيم کنيم. ما بايد آيات قدرت الهی را مهربانی کنيم و آن جميع عالم انسانی است … نهايتش اين است که بعضی عالم، بعضی جاهلند. نادانان را بايد تعليم کرد تا دانا شوند. مريض اند بايد معالجه کرد تا شفا يابند. طفل اند بايد تربيت نمود تا به بلوغ رسند. خواب اند بايد آنها را بيدار کرد. ولی بايد همه را دوست داشت. … هر چند اين کره ارض ظلمانی است، لکن آفتاب نورانی. چگونه همه را تربيت می نمايد. جميع را روشن می کند. همه را گرم می کند. آيا می توانيم آثار شمس را انکار کنيم؟ همين طور می بينيم خدا مهربان است. جميع را تربيت می کند. به جميع فيض می بخشد. مادام که همچنين خدای مهربانی داريم چرا ما نامهربان باشيم. … چرا بگوئيم اين موسوی است. او عيسوی است. اين محمّدی است. او بودائی است. اينها دخلی به ما ندارد. خداوند همهء ما را خلق کرده و تکليف ما است که به کل مهربان باشيم. … چون حقيقت حاصل شود، جميع يک قوم گرديم. جميع در يک وطن زندگانی نمائيم. جميع يک ملّت شويم. تا اين عالم انسانی ملکوتی گردد. اين جهان ظلمانی نورانی شود. تا نزاع و جدال بر افتد و نهايت محبّت و الفت حاصل شود. اين است مقصود از بعثت انبيای الهی. اين است مقصود از انزال کتب آسمانی. اين است مقصود از تجلّی شمس حقيقت تا وحدت عالم انسانی ظاهر گردد. وحدت وطن حاصل شود. وحدت ملّت استقرار يابد. وحدت سياست حاصل گردد و انواری ملکوتی در عالم انسانی ظاهر و عيان شود. کمالات عالم ملکوت در عالم انسان جلوه نمايد … اين تقاليد پوسيده اديان سبب عداوت است. سبب خرابی است. سبب تاريکی است. سبب خونريزی است. سبب ظلمت است. سبب استبداد است. اين تقاليد را بيندازيد و به اساس حقيقت تشبّث نمائيد. اساسی که حضرت مسيح گذاشت. اساسی که جميع پيغمبران گذاشتند، آن اساس بهاء اللّه است. و آن اساس وحدت عالم انسانی است. آن اساس محبّت عمومی است. آن اساس صلح بين دول است. آن اساس صلح عمومی بين ملل است. آن اساس صلح عمومی بين اجناس است. آن اساس صلح عمومی بين اوطان است. آن اساس صلح عمومی بين اديان است. آن اساس صلح عمومی بين مراتب حيات است. … اين است که حضرت بهاء اللّه خطاب به عالم انسانی می فرمايد که ای اهل عالم، همه بار يک داريد و برگ يک شاخسار. يعنی عالم انسانی از جميع ملل و اديان و اقوام به منزلهء يک شجره است و هر يک از اديان و ملل به منزله شاخه و برگ و شکوفه و ثمر. و آن شجر شجر مبارکه است. شجر حيات است. لهذا نبايد بين افراد بشر ابداً نزاعی بماند. بغض و عداوتی باشد. بايد جميع در نهايت مهربانی و الفت با يکديگر زندگانی نمايند و ايّام را به خوشی بگذرانند تا فيوضات الهی عالم انسانی را احاطه کند و ملکوت الهی در عالم انسانی مجسّم گردد. اين است نهايت آرزوی جميع ما» (همان، صص 288-283)

ما در مقالۀ بعدی از این سری مقالات، بقیۀ سخنان حضرت عبدالبهاء در مورد وحدت را ملاحظه می‌کنیم.

نظرها و دیدگاه های ارائه شده در این مقاله، مربوط به نویسنده است و لزوما منعکس کننده دیدگاه سایت BahaiTeachings.org یا هر موسسه بهائی دیگری نیست.

٠ Comments

characters remaining