«حکمت ظهور روح در جسد اينست. روح انسانی وديعه رحمانيست. بايد جميع مراتب را سير کند. زيرا سير و حرکت او در مراتب وجود، سبب اکتساب کمالاتست. مثلاً انسان چون در اقاليم و ممالک مختلفه متعدّده، به قاعده و ترتيب سير و حرکت کند، البتّه سبب اکتساب کمال است. زيرا مشاهده مواقع و مناظر و ممالک نمايد و اکتشاف شؤون و احوال سائر طوائف کند و مطّلع به جغرافيای بلاد شود و صنايع و بدايع ممالک اکتشاف کند و اطّلاع بر روش و سلوک و عادات اهالی نمايد و مدنيّت و ترقّيات عصريّه بيند و بر سياست حکومت و استعداد و قابليّت هر مملکت اطّلاع حاصل نمايد. به همچنين روح انسانی چون سير در مراتب وجود کند و دارنده هر رتبه و مقام گردد، حتّی رتبه جسد البتّه اکتساب کمالات نمايد.

و از اين گذشته بايد که آثار کمالات روح در اين عالم ظاهر شود تا عالم اين کون نتيجه نا متناهی حاصل نمايد و اين جسد امکان جان پذيرد و فيوضات الهيّه جلوه فرمايد. مثلاً شعاع شمس بايد بر ارض بتابد و حرارت آفتاب کائنات ارضيّه را تربيت نمايد و اگر شعاع و حرارت آفتاب بر زمين نتابد، زمين معطّل و مهمل و معوّق ماند. به همچنين اگر کمالات روح در اين عالم ظاهر نشود، اين عالم عالم ظلمانی حيوانی محض شود. به ظهور روح در هيکل جسمانی اين عالم نورانی گردد. روح انسان سبب حيات جسد انسانست. به همچنين عالم به منزله جسد است و انسان به منزله روح. اگر انسان نبود و ظهور کمالات روح نبود و انوار عقل در اين عالم جلوه نمينمود، اين عالم مانند جسد بي روح بود.

و همچنين اين عالم به منزله شجره است و انسان به مثابه ثمره. اگر ثمر نبود، شجر مهمل بود. و از اين گذشته اين اعضا و اجزا و ترکيبی که در اعضای بشريست؛ اين جاذب و مغناطيس روح است. لابد است که روح ظاهر شود. مثلاً آئينه که صافی شد، لابد جذب شعاع آفتاب کند و روشن گردد و انعکاسات عظيمه در آن پديدار شود. يعنی اين عناصر کونيّه چون به نظم طبيعی در کمال اتقان جمع و ترکيب گردد، مغناطيس روح شود و روح به جميع کمالات در آن جلوه نمايد. ديگر در اين مقام گفته نميشود که چه لزوم دارد که شعاع آفتاب تنزّل در آيينه نمايد. زيرا ارتباط در ميان حقايق اشيا چه روحانی چه جسمانی مقتضی آنست که چون آيينه صافی گشت و تقابل به آفتاب يافت، شعاع آفتاب در آن ظاهر گردد. به همچنين چون عناصر به اشرف نظم و ترتيب و کيفيّت ترکيب و امتزاج يافت، روح انسانی در آن ظاهر و آشکار شود» (حضرت عبدالبهاء، مفاوضات، صص 154-153)

نظرها و دیدگاه های ارائه شده در این مقاله، مربوط به نویسنده است و لزوما منعکس کننده دیدگاه سایت BahaiTeachings.org یا هر موسسه بهائی دیگری نیست.
شاید این مقالات را نیز دوست داشته باشید 

٠ Comments

characters remaining