فلسفۀ الهی، قاطعانه ادعا می‌کند که در حقیقت ما نمی‌توانیم ذات چیزی را بفهمیم.

ما می‌توانیم خواص، کیفیت و ویژگی‌های مواد آلی، گیاهی، حیوانی و انسان و بنابراین صفات خدا را درک کنیم، اما هرگز نمی‌توانیم ذات باطنی آن‌ها را درک کنیم. ما تنها می‌توانیم از طریق مشاهده بفهمیم و متوجه خواص، کیفیت و ظهور و بروز هر چیز شویم. پس شناخت خدا توسط انسان، چگونه میسر می‌شود؟

آموزه‌های بهایی می‌گوید که این کار غیر ممکن است:

«پس چگونه ميشود که حقيقت حادثه يعنی انسان، ادراک حقيقت الوهيّت کند که حقيقت قديمه است. تفاوت مراتب بين انسان و حقيقت الوهيّت، صد هزار مرتبه اعظم از تفاوت بين نبات و حيوانست و آنچه انسان تصوّر کند، صور موهومه انسان است و محاط است. محيط نيست. يعنی انسان بر آن صور موهومه محيط است و حال آنکه حقيقت الوهيّت محاط نگردد؛ بلکه به جميع کائنات محيط است و کائنات محاط و حقيقت الوهيّتی که انسان تصوّر مينمايد، آن وجود ذهنی دارد، نه وجود حقيقی؛ امّا انسان هم وجود ذهنی دارد و هم وجود حقيقی. پس انسان اعظم از آن حقيقت موهومه است که به تصوّر آيد. طير ترابی نهايتش اينست مقداری از اين بعد نامتناهی را پرواز تواند، ولی وصول به اوج آفتاب مستحيل است. ولکن بايد ادلّه عقليّه يا الهاميّه به وجود الوهيّت اقامه نمود؛ يعنی به قدر ادراک انسانی» (حضرت عبدالبهاء، منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد1، ص 45)

خدا را چگونه می‌شناسیم؟ اگر ما نمی‌توانیم ذات هیچ چیز را درک کنیم، پس ذات خداوند را بسیار کمتر درک خواهیم کرد، پس ما چگونه در مورد عالم روحانی و جایگاه خود در آن، دانشی کسب می‌کنیم؟ آموزه های بهایی می‌گوید:

«حقيقت الوهيّت به تمام معانی ادراکش در حوصله انسانی نگنجد. زيرا آنچه نتائج عقول و افکار است محدود است و حقيقت الوهيّت نا محدود. آنچه واضح و آشکار است آيات باهره اوست که عالم کون را متحرّک نموده. امّا حقيقت الوهيّت مقدّس و منزّه از ادراک جميع کائنات است. حقيقت حادثه چگونه ادراک حقيقت قديمه نمايد؟ اين ممتنع و مستحيل است. کائنات جماديّه و کائنات نباتيّه از عالم انسان و حيوان بی خبرند. ابداً تصوّر آن را نتوانند. آيا ممکن است که جماد و نبات حقيقت سمع و بصر را ادراک نمايد؟ استغفر الله و حال آنکه کل در حيّز حدوث هستند. پس چگونه کائن حادث، حقيقت قديمه را ادراک نمايد؟ نهايت اينست که انسان ادراک آيات و آثار الهی کند … حقائق انبياء عليهم السّلام، حقيقت شاخصه الوهيّت نيست، بلکه حقيقت الوهيّت مانند آفتاب و حقائق انبياء نظير مرايا؛ شعاع و حرارت آفتاب در اين مرايا ساطع و لائح؛ ولی آفتاب در ذروه تقديس خويش باقی و بر قرار؛ نه تنزّلی و نه حلولی و دخولی. حقيقت الوهيّت هميشه مقدّس از تجسّم بوده و هست» (حضرت عبدالبهاء، منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد3، صص 11-10)

«پس معلوم شد که حقيقت الوهيّت، ظهورش به کمالاتست» (حضرت عبدالبهاء، منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد1، ص 48)

«چون حقيقت الوهيّت بفکر و فهم در نيايد تا توجّه به آن نمائيم و هر حقيقتی که تصوّر آن نمائيم و توجّه به آن کنيم محدود است و الوهيّت نا محدود بلکه تصوّرات اوهام محض است؛ لهذا به جهت خلاصی از اوهام فکريّه توجّه به آئينه ای مينمائی که از فيوضات آفتاب روشن و منوّر است. زيرا نظر در آفتاب چشم را خيره کند بلکه به تصوّر نيايد  آيا ممکن است از برای انسان وصول به آفتاب؟  اين واضح است که مستحيل و ممتنع است و لکن وصول به مرايا ممکن . انسان عاقل نميکوشد تا به آفتاب برسد، بلکه انوار فيوضات آفتاب را در مرايا مشاهده کند و به آن متّصل شود» (حضرت عبدالبهاء، منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد3، صص 12-11)

نوشته‌های بهایی می‌گوید که اگر ما به جهان طبیعی و مردم آن نگاه بیاندازیم، آنگاه در هرجایی آثار و صفات خدا را مشاهده می‌کنیم:

«چون نظر در آفاق و انفس کنيم، آيات باهره ازکمالات الوهيّت واضح و آشکار است. زيرا حقايق اشيا دلالت بر حقيقت کلّيّه نمايد. و مَثَل حقيقت الوهيّت مثل آفتابست که در علوّ تقديس خود اشراق بر جميع آفاق نمايد. آفاق و انفس هر يک بهره ای از آن اشراق برده و اگر اين اشراق و انوار نبود، کائنات وجودی نداشت. ولی جميع کائنات حکايتی کنند و پرتوی گيرند و بهره ای برند. امّا تجلّی کمالات و فيوضات و صفات الوهيّت از حقيقت انسان کامل، يعنی آن فرد فريد مظهر کلّی الهی ساطع و لامع است. چه که کائنات سائره پرتوی اقتباس نمودند، امّا مظهر کلّی آينه آن آفتابست و به جميع کمالات و صفات و آيات و آثار آفتاب در او ظاهر و آشکار است. عرفان حقيقت الوهيّت ممتنع و محال؛ امّا عرفان مظاهر الهيّه عرفان حقّست؛ زيرا فيوضات و تجلّيات و صفات الهيّه در آنها ظاهر. پس اگر انسان پی به معرفت مظاهر الهيّه برد، به معرفة اللّه فائز گردد و اگر چنانچه از مظاهر مقدّسه غافل، از عرفان الهيّه محروم» (حضرت عبدالبهاء، مفاوضات، ص 168)

بنابراین، ما نوع بشر، می‌توانیم ویژگی‌ها، نشانه‌ها و کمالات خداوند را در هر چیزی که او خلق کرده است، درک کنیم.

سپس با آموزه‌های بهایی، این حقیقت تکان‌دهنده را می‌یابیم که مفهوم خدا، چه از نظر سنتی و تاریخی و چه مفهوم کنونی آن، بت هایی هستند که خودمان با تصورات خود، آن را ساخته‌ایم. متوجه می‌شویم که تنها می‌توانیم صفات هر چیز دریابیم، نه ذات آن‌ها را. می‌فهمیم که حواس ما، نمی‌تواند ما را از وجود خدا آگاه سازد. از این رو، حضرت عبدالبهاء از ما می‌خواهند که از باورهای سنتی و کهنۀ خود نسبت به خدا، یعنی تصویری از خداوند که آن را با تقلید از خانواده و همسایگان برای خود ساخته‌ایم دست بکشیم. این تصور اشتباه است، که برخی از ما فکر می‌کنیم که ذات حقیقت را درک کرده‌ایم و آن را به اسم خدا می‌نامیم. این اعتقاد راسخ معاصر نیز اشتباه است که می‌گوید ما می‌توانیم از طریق حواس خود، هرچیزی که واقعا وجود دارد را درک کنیم و بعد بگوییم که هرچیزی که با حواس خود درک نکنیم، کاملاً خیالی و غیر واقعی است.

پس چه چیزی می‌تواند جایگزین نظریات اشتباه، خیالات و سوء‌تفاهمات ما نسبت به وجود خدا شود؟
ما می‌توانیم آنها را با این موضوع که صفات و کمالات خداوند در همۀ مخلوقات او منعکس شده است، جایگزین کنیم و ما می‌توانیم با مطالعه بر مخلوقات خدا، صفات و کمالات الهی را درک کنیم. علاوه بر این، تجلی کامل صفات خداوند، برایمان در دسترس است؛ ما می‌توانیم در طول تاریخ بشر به پیامبران خدا دسترسی داشته باشیم یعنی پیامبران ادیان بزرگ مثل:حضرت ابراهیم، کریشنا، موسی، بودا، مسیح، محمد و در حال حاضر، حضرت بهاءالله، پیامبر و بنیانگذار دیانت بهایی.

نظرها و دیدگاه های ارائه شده در این مقاله، مربوط به نویسنده است و لزوما منعکس کننده دیدگاه سایت BahaiTeachings.org یا هر موسسه بهائی دیگری نیست.

٠ Comments

characters remaining