زندگی در دنیایی پر از آدم‌های دیگر، یک بازی شانس است – زیرا غیرممکن است با اطمینان بدانید مردم دیگر، چه کار خواهند کرد.

مردم دیگر ربات نیستند که بتوان آنها را از یک فاصله کنترل کرد. آنها عروسک خیمه‌شب‌بازی نیستند که توسّط یک عروسک‌گردان کنترل شوند. آنها قادر به داشتن اختیار، انتخاب گزینه‌ها و سپس عمل کردن به آن گزینه‌ها هستند. این بدان معنا است که هریک از ما باید با نتایج اختیارات مردم دیگر، زندگی کنیم و آنها نیز باید با نتایج اختیار ما زندگی کنند – که این موضوع دلیل نیاز ما به داشتن اعتماد و امانت را بیان می‌سازد.

فقط در این باره فکر کنید که استفاده از یک جادّۀ شلوغ به چه صورت است. اتومبیل‌ها با سرعت بالا در جهت مخالف حرکت می‌کنند. اگر یک اتومبیل به باند دیگر تجاوز کند، یک تصادف مرگبار می‌تواند جان بسیاری را به خطر اندازد. قوانین و اعمال قانون، به وجود آمده اند تا همه‌چیز به راحتی و آرامی پیش رود، ولی پلیس نمی‌تواند همه‌چیز را در همه‌جا کنترل کند. مردم خودشان نیز باید انتخاب‌های درستی داشته باشند. وقتی ما از خانه بیرون می‌رویم و وارد جادّه می‌شویم، اطمینان می‌کنیم که مردم دیگری با رعایت نکات ایمنی از آن استفاده می‌کنند. ما کاملاً زندگی خود را در دستان آنها قرار می‌دهیم. به همین صورت، در مقابل، ما نیز باید انتخاب‌هایی داشته باشیم که اعتماد آنها را به دست آوریم. درغیراین‌صورت، هیچ‌کس جرأت بیرون رفتن و وارد شدن به هیچ جادّه‌ای را نخواهد داشت.

به همین ترتیب، اعتماد و امانت اساس هر اجتماع آزاد را تشکیل می‌دهد. ما تا حدّ زیادی باید اعتماد کنیم که مردم دیگر، کار درست را انجام خواهند داد. در مقابل، برای داشتن روابط خوب و دوستانه با دیگران، ما نیز باید سعی کنیم تا لایق اعتماد آنها باشیم.

حضرت بهاءالله، مؤسّس دیانت بهایی، دربارۀ این موضوع می‌فرمایند:

«امانت باب اعظم است از برای راحت و اطمينان خلق.  قوام هر امری از امور به او منوط بوده و هست. عوالم عزّت و رفعت و ثروت به نور آن روشن و منير» (حضرت بهاءالله، مجموعه الواح بعد از کتاب اقدس، طرازات، ص 19)

با توجه به بینش دیانت بهایی، نشان دادن کلام و اعمالی که اعتماد مردم را جلب کند، برای داشتن یک زندگی خوب یا اجتماع بهتر ضروری است. به علاوه، هر عملی که اهمیت پیوند اجتماع را با امنیت، نادیده بگیرد، نمی‌تواند برای ما دنیایی بسازد که بخواهیم در آن زندگی کنیم.

این نظریّه‌ها دربارۀ اعتماد و امانت می‌تواند در طیف گسترده‌ای از مسائل مانند آموزش، خانواده، اقتصاد، علم و غیره مورد استفاده قرار بگیرد. ولی بالاخص در یک زمینه اهّمیّت ویژه‌ای دارد و آن زمینه هم عرصۀ سیاست است.

در سیاست، یک جامعه باید با خواسته‌های متضاد دست و پنجه نرم کند. قانون و صاحبین قدرت باید با صدایی واحد و متّحد صحبت کنند؛ در غیر این‌صورت سردرگمی و یأس پیش می‌آید. البتّه مردم مختلف دیدگاه‌های بسیار متفاوتی دربارۀ استفاده از قدرت عمومی دارند. این اشخاص و گروه‌ها به ناچار، باید راهی پیدا کنند تا بتوانند از طریق مشورت و هماهنگی، با این تفاوتها کنار بیایند.

یک طرف طیف، اجتماعات فعّال و آزاد با همکاری کامل و با روح مشورت بی‌ریا و محبت آمیز، عمل می‌کنند و آزادانه به اطّلاعات دسترسی دارند و به وحدت در کثرت احترام می‌گذارند. سمت دیگر طیف، اجتماعات دارای سوءعملکرد و بدون آزادی به جنگ مدنی، جرم‌سازی از اختلاف عقیده، تصفیه‌سازی و سانسور تهاجمی تن درمی‌دهند. اکثریّت اجتماعات در جایی بین این دو قطب قرار دارند، ولی بیشتر مردم قبول دارند که هرچه ما به سمت قطب اوِل حرکت کنیم و از قطب دوّم دور شویم بهتر خواهد بود. در این نقطه، اعتماد و امانت وارد دنیای سیاست می‌شوند.

اعتماد به یک فرد شامل دادن آزادی به او است. این یعنی به او فرصت می‌دهید تا انتخابهای خوب داشته باشد. با عدم اعتماد به یک فرد، اجتماع قدم بزرگی در راستای این اعتقاد برداشته که آن فرد نباید حقّ تصمیم‌گیری برای خود را داشته باشد. در آن مورد، ما تنها او را مجبور می‌کنیم آنچه را که ما می‌خواهیم، انجام دهد و خودمان را از نگرانی دربارۀ تصمیمات او رها می‌کنیم. اگر اقدامات آن فرد توسّط دیگران محدود شود، افراد هرگز به این که او کار درست را انجام خواهد داد، اعتماد نخواهند داشت.

وقتی ما اعتماد می‌کنیم، به دیگران نشان می‌دهیم که نیازی به زورگویی نیست، و نیز نشان می‌دهیم که همزیستی بی ضرر است. همچنین ما با اعتماد خود به دیگران، در واقع  به آنها فرصت امانت‌دار بودن – رفتار کردن مانند یک انسان آزاد، مسئول، و قابل اعتماد – را می‌دهیم. این که نتیجه‎ی این تعاملات، رسیدن به اجتماعی آزاد باشد یا نه، بستگی به حضور دوجانبۀ امانت و اعتماد دارد.

بیشتر مردم مستقیماً به این درک رسیده اند که از هر دست بدهی از همان دست می‌گیری. معیاری که من در برابر افراد دیگر استفاده می‌کنم، بر معیاری که آنها در مقابل من استفاده می‌کنند تأثیر دارد. اگر من می‌خواهم آزاد باشم، باید تا جایی که می‌توانم سعی کنم به افراد دیگر اجازه بدهم همان مقدار آزادی را که برای خودم شایسته است، داشته باشند. اصل این باور چنین است.

آزادی، مثل یک حاکم روشن‌فکر و خیرخواه، تنها از یک نقطۀ مرکزی نمی‌آید. بلکه می‌تواند از هر جایی پدیدار شود. آزادی از کسانی می‌آید که به دیگران نشان می‌دهند در رفتار خود نیازی به محدودیّت‌های اجباری ندارند و دیگران نیز در مقابل این نکته را می‌پذیرند. در نهایت، آزادی از اعمال ما ناشی می‌شود.

نظرها و دیدگاه های ارائه شده در این مقاله، مربوط به نویسنده است و لزوما منعکس کننده دیدگاه سایت BahaiTeachings.org یا هر موسسه بهائی دیگری نیست.

٠ Comments

characters remaining