حال که شما بعضی اطّلاعات اساسی را دربارۀ حیات حضرت بهاءالله در چند مقالۀ ابتدایی این مجموعه خوانده‌اید، بیایید نگاه مختصری به 10 تعلیم اصلی حضرت بهاءالله بیندازیم. این تعالیم بهایی میلیون‌ها نفر را در اطراف جهان به خود جذب کرده‌اند – شاید آنها برای شما نیز الهام‌بخش باشند.

این خلاصۀ کوتاه، که به هیچ‌وجه کامل نیست، از یکی از سخنرانی‌های حضرت عبدالبهاء در سال 1912 در معبد باپتیست در فیلادلفیا، پنسیلوانیا گرفته شده‌است:

«حضرت بهاءاللّه از افق ايران مانند آفتاب درخشيد. جميع آفاق را به انوار حقيقت روشن ساخت. حقيقت اديان الهی را ظاهر ساخت. ظلمت تقاليد را دفع نمود. تعاليم جديدی گذارد و به آن تعاليم شرق را زنده کرد.

اوّل تعليم حضرت بهاء اللّه تحرّی حقيقت است. بايد انسان تحرّی حقيقت کند و از تقاليد دست بکشد. زيرا ملل عالم هر يک تقاليدی دارند و تقاليد مختلف است و اختلاف تقاليد سبب جنگ و جدال شده است و تا اين تقاليد باقی است، وحدت عالم انسانی مستحيل است. پس بايد تحرّی حقيقت نمود تا به نور حقيقت اين ظلمات زائل شود. زيرا حقيقت حقيقت واحده است. تعدّد و تجزّی قبول نکند و مادامی که حقيقت تجزّی و تعدّد قبول نکند اگر جميع ملل تحرّی حقيقت کنند، شبهه ئی نيست که کلّ متّحد و متّفق شوند. جمعی از اديان و فرق و ملل مختلفه چون در ايران تحرّی حقيقت نمودند، نهايت متّحد و متّفق گشتند و الآن در نهايت اتّحاد و اتّفاق در نهايت الفت و محبّت با هم زندگی مينمايند و ابداً رائحهء اختلاف در ميان آنها نيست.

ملاحظه نمائيد حضرات يهود منتظر ظهور حضرت مسيح بودند و به جان و دل آرزو می کردند، امّا چون غرق در تقاليد بودند، چون حضرت مسيح ظاهر شد، ايمان نياوردند. عاقبت بر صلب آن حضرت قيام نمودند. از اينجا معلوم ميشود که پيروی تقاليد کردند. زيرا اگر تحرّی حقيقت می کردند البتّه به حضرت مسيح ايمان می آوردند. اين تقاليد عالم انسانی را ظلمانی کرده. اين تقاليد سبب حرب و قتال شده. اين تقاليد سبب بغض و عداوت گشته. پس بايد تحرّی حقيقت کنيم تا از جميع مشقّات خلاص شويم و بصيرت روشن شود و به ملکوت الهی راه بيابيم.

دوم تعليم حضرت بهاء اللّه وحدت عالم انسانی است. جميع بشر نوع انسان اند. جميع بندگان الهی. جميع را خدا خلق کرده. جميع اطفال الهی هستند. خدا کل را رزق ميدهد. کل  را می پروراند. به کل مهربان است، چرا ما نامهربان باشيم؟ اين است سياست الهيّه که انوارش بر جميع خلق تابيده است. آفتابش بر جميع اشراق نموده. ابر مکرمتش بر جميع باريده. نسيم عنايتش بر جميع وزيده. پس معلوم شد که نوع انسان جميعاً در ظلّ رحمت پروردگار است. نهايت بعضی ناقص هستند. بايد اکمال گردند. جاهل هستند. بايد تعليم يابند. مريض هستند. بايد معالجه شوند. خوابند. بايد بيدار گردند. طفل را نبايد مبغوض داشت که چرا طفلی. بايد او را تربيت نمود. مريض را نبايد مبغوض داشت که چرا ناخوشی. بايد نهايت رحمت و محبّت به او داشت. از اين واضح شد که عداوت مابين اديان بايد به کلّی محو گردد. ظلم و اعتساف بر داشته شود و بالعکس نهايت الفت و محبّت جاری گردد.

ثالث تعليم حضرت بهاء اللّه اين است که دين بايد سبب الفت باشد. سبب ارتباط بين بشر باشد. رحمت پروردگار باشد و اگر دين سبب عداوت شود و سبب جنگ گردد، عدمش بهتر. بی دينی به از دين است. بلکه بالعکس، دين بايد سبب الفت باشد. سبب محبّت باشد. سبب ارتباط بين عموم بشر باشد.

تعليم چهارم حضرت بهاء اللّه آنکه دين بايد مطابق علم باشد. زيرا خدا عقل به انسان داده تا حقايق اشياء را تحقيق نمايد. اگر مسائل دينيّه مخالف عقل و علم باشد، وهم است. زيرا مقابل علم جهل است. و اگر بگوئيم دين ضدّ عقل است، مقصود اين است که دين جهل است. لابد دين بايد مطابق عقل باشد تا از برای انسان اطمينان حاصل شود. اگر مسئله ئی مخالف عقل باشد ممکن نيست از برای انسان اطمينان حاصل گردد. هميشه متزلزل است.

تعليم پنجم حضرت بهاء اللّه آنکه تعصّب جنسی، تعصّب دينی، تعصّب مذهبی، تعصّب وطنی، تعصّب سياسی، هادم بنيان انسانی است و تعصّب، مخرّب اساس نوع بشر است. از هر قبيل باشد. تا آنکه اين تعصّبات زائل نگردد، ممکن نيست عالم انسانی راحت يابد. و برهان بر اين اينکه هر حرب و قتالی و هر عداوت و بغضائی که در بين بشر واقع شد يا منبعث از  تعصّب وطنی بوده يا منبعث از تعصّب سياسی. شش هزار سال است که عالم انسانی راحت نيافته و سبب عدم راحتش اين تعصّبات است و تا تعصّب باقی، جنگ باقی؛ بغض باقی؛ عداوت باقی؛ اذيّت باقی و اگر بخواهيم عالم انسانی راحت باشد، جميع اين تعصّبات را بايد بريزيم و الّا ممکن نيست که آسايش يابد.

تعليم ششم حضرت بهاء اللّه تعديل معيشت حيات است. يعنی بايد قوانين و نظاماتی گذارد که جميع بشر به راحت زندگانی کنند. يعنی همچنانکه غنی در قصر خويش راحت دارد و به انواع موائد سفره او مزيّن است، فقير نيز لانه و آشيانه داشته باشد و گرسنه نماند. تا جميع نوع انسان راحت يابند. امر تعديل معيشت بسيار مهم است و تا اين مسئله تحقّق نيابد، سعادت برای عالم بشر ممکن نيست.

تعليم هفتم حضرت بهاء اللّه مساوات حقوق است. جميع بشر در نزد خدا يکسانند. حقوقشان حقوق واحده امتيازی از برای نفسی نيست. کل در تحت قانون الهی هستند. مستثنائی نه. در نزد حق، امير و فقير يکسان اند. عزيز و حقير مساوی.

تعليم هشتم حضرت بهاءاللّه تربيت عموم لازم است و وحدت اصول و قوانين تربيت نيز از الزم امور؛ تا جميع بشر تربيت واحده گردند. يعنی تعليم و تربيت در جميع مدارس عالم بايد يکسان باشد. اصول و آداب يک اصول و آداب گردد تا اين سبب شود که وحدت عالم بشر از صغر سنّ در قلوب جای گيرد.

تعليم نهم حضرت بهاء اللّه وحدت لسان است. يک لسان ايجاد شود و آن را جميع آکادميهای عالم قبول نمايند. يعنی يک کنگره بين المللی مخصوص تشکيل دهند و از هر ملّتی نمايندگان و وکلاء دانا در آن جمع حاضر گردند و صحبت و مشورت نمايند و رسماً آن لسان را قبول کنند و بعد از آن در جميع مدارس عالم تعليم اطفال کنند تا هر انسان دو لسان داشته باشد. يک لسان عمومی و يک لسان وطنی. تا جميع عالم يک وطن و يک لسان گردد. زيرا اين لسان عمومی از جملهء اسباب اتّحاد عالم انسانی است.

تعليم دهم حضرت بهاء اللّه وحدت رجال و نساء است که رجال و نساء در نزد خدا يکسان اند. جميع نوع انسان اند. جميع سلالهء آدم اند. زيرا ذکور و اناث تخصيص به انسان ندارد. در عالم نبات ذکور و اناثی موجود. در حيوان ذکور و اناثی موجود. ولکن به هيچ وجه امتيازی نيست. ملاحظه در عالم نبات کنيد. آيا ميانه نبات ذکور و نبات اناث هيچ امتيازی هست؟ بلکه مساوات تامّ است و همچنين در عالم حيوان. ابداً بين ذکور و اناث امتيازی نيست. جميع در ظلّ رحمت پروردگارند. پس انسان که اشرف کائنات است، آيا جائز است که اين اختلاف را داشته باشد؟ تأخّر جنس زن تا به حال به جهت اين بوده که مثل مردان تربيت نمی شدند. اگر نسوان مانند مردان تربيت می شدند، شبهه ئی نيست که نظير رجال ميگشتند. چون کمالات رجال را اکتساب نمايند، البتّه به درجه مساوات رسند و ممکن نيست سعادت عالم انسانی کامل گردد، مگر به مساوات کامله زنان و مردان…» (حضرت عبدالبهاء، خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد2، صص150-144)

نظرها و دیدگاه های ارائه شده در این مقاله، مربوط به نویسنده است و لزوما منعکس کننده دیدگاه سایت BahaiTeachings.org یا هر موسسه بهائی دیگری نیست.

٠ Comments

characters remaining