«موت کل را اخذ نماید و مسکرات آن جمیع را احاطه کند …» (حضرت بهاالله، لئالی حکمت، جلد1، ص 122)

«هر عماری را خراب از پی و هر حیاتی را موت از عقب. صاحب دانش آنکه غفلت ننماید و به آنچه سبب سمُو و عُلُو و رفعتست تمسک جوید» (همان، ص 138-137)

«امّا این نفوسی که توجّهشان صرف به عالم مادیّات است و در بحر ناسوت مستغرقند، در وقت بلا و محن چه تسلّی خاطر دارند. نفسی که معتقد به این باشد که حیات انسان محصور در حیات مادّی است، چون ناتوان گردد و در بلا و مصیبتی گرفتار شود و کوس رحیل بکوبد، به چه چیز امید دارد و به چه چیز تسلّی یابد؟» (حضرت عبدالبهاء، خطابات مبارکۀ حضرت عبدالبهاء، جلد1، ص199)

چه چیزی باقی است؟

بعضی از مردم مدعی هستند که تنها پول است که می‌تواند برایشان امنیّتی ماندگار برقرار سازد.

بعضی می‌گویند پیوندهای خانوادگیِ نزدیک، در کل حیات باقی می‌ماند.

برخی مدعی هستند که روابط زناشوئی توأم با عشق، می‌تواند به ما شادیِ ابدی ببخشد.

برخی دیگر می‌گویند که تحصیلات و شغل خوب همیشه شما را در موقعیّت خوبی نگاه خواهد داشت.

ولی همۀ ما در اعماق قلب خود می‌دانیم که هیچ کدام از این ادّعاها درست نیست.

پول می‌تواند خرج، دزدیده یا گم شود. خانواده می‌تواند حتّی با اعضای خود دشمن شود. روابط می‌توانند (و اغلب این‌طور می‌شود) پایان یابند. شغل می‌تواند از بین برود، اگر آن را در کشور، زبان و یا زمان اشتباهی آموخته باشید.

در آثار بهائی آورده شده که هیچ چیزی که ریشه در جهان مادی دارد، باقی نمی‌ماند. زیبایی از بین می‌رود، سلامتی جایش را به بیماری می‌دهد، جوانی ناچار به پیری می‌گراید، هرچیز مادّی بالاخره تجزیه می‌شود. هرکس که دنیا و حالت تغییرات مداوم آن را ملاحظه می‌کند، به این درک می‌رسد که نهایتاً زوال غالب می‌شود.

از آنجایی‌که من شروع به اندیشیدن دربارۀ خروج نهایی‌ام از این دنیای جسمانی کرده‌ام، تفکّر دربارۀ این‌ که چه چیز باقی خواهد‌بود را آغاز نموده‌ام و به این فکر کرده‌ام که آنچه اهّمیّت بیشتری دارد بیشتر باقی خواهد ماند. در این تحقیق، آثار بهائی واقعاً به من کمک کرده‌اند تا تفاوت بین چیزهای موقّت و مسائل ماندگار را درک کنم.

«ايّام معدود معدوم گردد و هستی موجود مفقود شود. گلشن زندگاني را طراوت و لطافت نماند و گلزار کامراني را صفا و شادمانی بگذرد. بهار حيات مبدّل به خزان ممات گردد و سرور و حبور قصور تبديل به ظلام ديجور در قبور گردد. در اين صورت دلبستگی را نشايد و شخص دانا تعلّق قلب ننمايد. انسان دانا و توانا حشمت آسمانی طلبد و عزّت رحمانی جويد و حيات جاودانی خواهد و قربيّت درگاه يزدانی طلبد. زيرا به خمخانه جهان فانی صفرای انسان الهی نشکند و دمی نياسايد و خود را به تعلّق دنيا نيالايد» (حضرت عبدالبهاء، منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد1، صص 214 و 215)

فکر می‌کنید منظور حضرت عبدالبهاء از این که می‌فرمایند «شخص دانا تعلّق قلب ننماید» و «به خمخانه جهان فانی صفرای انسان الهی نشکند» چیست؟ درک من از این بیانات اثربخش، هدف ما به عنوان انسان در این مرتبۀ جسمانی وجود است:

«انسان به جهت زندگانی این حیات دنیا خلق نشده است، بلكه انسان به جهت فضائل نامتناهی و علویت عالم انسانی و تقرب درگاه الهی و جلوس بر سریر سلطنت ابدیّه خلق شده است» (حضرت عبدالبهاء، فرامین تبلیغی حضرت عبدالبهاء، ص‌46)

بالاخره دوره‌ای برای هرکس می‌رسد که باید به این سؤال بزرگ پاسخ دهد؛ شاید بزرگ‌ترین سؤالی که هرکس می‌تواند از خود بپرسد: من چرا اینجا هستم؟ هدف من چیست؟ آیا هدفی از خلقت من وجود داشته است؟

همۀ ما حیات کوتاهی روی زمین خواهیم داشت. ما تنها حدود یک قرن، و بعضی اوقات خیلی کمتر، فرصت خواهیم داشت تا با سؤال بزرگ زندگی‌مان درگیر شویم. اگر ما به این نتیجه برسیم که بعد از مرگ چیزی وجود ندارد، ترک زندگی جسمانی برایمان خیلی سخت خواهد شد. اگر ما معتقد باشیم که مرگ به معنای فراموشی و نابودی است، مانع آینده‌ای فراتر از موجودیّت مادّی خود می‌شویم.

ولی اگر ما تعالیم دیانت بهائی یا تعالیم هر دیانت بزرگ دیگری را بپذیریم، با اطمینان به این که ارواح ما به حیات خود ادامه خواهند داد، می توانیم شروع به تغییر دیدگاه خود نماییم. ما می‌توانیم با سرور منتظر مرگ به عنوان تولّدی دیگر و وارد شدن به یک حقیقت روحانی جدید باشیم که حکایت از تغییر دارد، نه پایان. با این دیدگاه، مرگ هراس خود را از دست می‌دهد و تبدیل به چیزی می‌شود که با سرور انتظار آن را می‌کشیم.

من دقیقاً همین کار را شروع کرده‌ام.

من در حقیقت در تأمّلات و تفکّرات اخیر خود راجع به مرگ متوجّه شدم که حال، آمادگیِ آن را دارم. اشتباه نکنید؛ من آرزوی مرگ ندارم. ولی وقتی سراغ من بیاید، همان‌طور که سراغ هرکسی می‌رود، از آن استقبال خواهم کرد. سوگواری نخواهم کرد و هنگامی که به عالم بعد انتقال یافتم نمی‌خواهم عزیزانم سوگواری کنند. درواقع، مثل شروع هر سفر هیجان‌انگیزی انتظار آن را می‌کشم.

«اگر مراتب موحّدين و مخلصين و موقنين اقلّ از سمّ ابره بر اهل عالم ظاهر شود، کل موت را بر حيات ترجيح دهند و قصد رفيق اعلی نمايند. سبحان اللّه موت در حبّش علّت حيات ابدی وبقاء سرمدی گردد» (حضرت بهاالله، آیات الهی، جلد1، ص 349)

«…اگر سلطنت باقی بینی، البته به کمال جد از ملک فانی درگذری، ولکن ستر آن را حکمت‌هاست و جلوه این را رمزها …» (حضرت بهالله، ادعیه حضرت محبوب، ص 447)

نظرها و دیدگاه های ارائه شده در این مقاله، مربوط به نویسنده است و لزوما منعکس کننده دیدگاه سایت BahaiTeachings.org یا هر موسسه بهائی دیگری نیست.

٠ Comments

characters remaining