« جمال مبارک نيز از سلاله ابراهيمی هستند. چون حضرت ابراهيم غير از اسمعيل و اسحق پسرهای ديگر داشت که در آن زمان به صفحات ايران و افغانستان هجرت نمودند و جمال مبارک نيز از آن سلاله‌اند» (حضرت عبدالبهاء، مفاوضات عبدالبهاء، ص 162)

این بیان قابل‌توجّه به روشنی اظهار می‌دارد که حضرت بهاءالله، پیامبر و مؤسّس دیانت بهائی، از طریق یکی دیگر از پسرهای حضرت ابراهیم به جز اسماعیل و اسحاق از سلالۀ حضرت ابراهیم هستند.

اگر تا آنجا که ما می‌دانیم اسماعیل و اسحاق تنها فرزندان حضرت ابراهیم از هاجر و سارا باشند، زن سوّم ایشان، قطوره، مادر پسران دیگر ایشان خواهد بود.

من وقتی با این بیان مواجه شدم، شروع به تحقیق در آداب و رسوم خاورمیانه دربارۀ قطوره، زن سوّم حضرت ابراهیم کردم و اظهارات جالبی یافتم:

  • کتاب پایان (The Book of the End) نوشتۀ مفسّر گران‌قدر قرآن در قرن 14، اسماعیل ابن کثیر، اظهار می‌دارد که ترک‌ها از نسل ابراهیم از جانب قطوره هستند. (مکتب الدار السلام، ص120)
  • خیلی پیش‌تر از آن، الجهیز (776-868 م) دربارۀ تبار ابراهیمیِ ترک‌ها در کتاب مناقیب‌الترک بر اساس رابطه‌ای بین قطوره و خراسان سخن گفته است. یعقوب لاسنر (Jacob Lassner) استدلال می‌کند که این رابطه به ترقّی جایگاه ترک‌ها در مقابل دیگر مسلمانان بسیار کمک کرده است. – خاورمیانه به یاد می‌آورد: هویت‌های جعلی، روایاتی که رقابت می‌کنند، فضاهای رقابتی، ص 192 (The Middle East Remembered: Forged Identities, Competing Narratives, Contested Spaces, p. 192.)
  • محمّد ابن جریر‌الطّبری، یک تاریخ‌شناس شهیر اهل سنّت و فارسی‌زبان در قرن 10، روایت می‌کند که بعضی از پسران قطوره سرزمینی نداشتند تا این که ابراهیم یکی از نام‌های خدا را به آن‌ها یاد داد و آن‌ها از آن برای درخواست آب و کمک استفاده می‌کردند. بعضی از آنان در خراسان مستقر شدند. (تاریخ طبری، جلد2، تاریخ الرسل و الملوک، ص129)
  • محمّد باقر‌المجلسی در بحارالانوار از ارتباطی بین پسرهای قطوره و چین سخن می‌گوید.
  • یک روایت متداولِ ارمنستانی یهودی یا مسیحی می‌گوید که فارس‌ها خودشان نیز از سلالۀ قطوره دختر یافث هستند. – یعقوب نیوزنر، یهودیان در ارمنستان غیر مسیحی، مجله جامعه شرقی آمریکا، جلد 84، شماره 3، 1964، ص236 (Jacob Neusner, “The Jews in Pagan Armenia”, JAOS Vol. 84, No. 3, 1964; p. 236)

با این وجود، بیان حضرت عبدالبهاء در مفاوضات، دلالت بر این ندارد که سلالۀ قطوره امروزه با فرهنگ یا قومیّت خاصی مرتبط است. با در نظر گرفتن پراکندگی وراثت انسانی در سراسر مرزهای جغرافیایی، اگر بانو قطوره جدّۀ حضرت بهاءالله نبودند جای تعجب بود، فارغ از این که نسل‌های اوّلیّۀ ایشان در چه مکانی مقر گزیدند. با این وجود، این موضوع کمک می‌کند بدانیم روایت‌های موجود، آموزه‌های بهائی دربارۀ این موضوع را تأیید می‌کند.

همۀ مطالبی که در بالا گفته شد به این سؤال پاسخ نمی‌دهد که چرا حضرت عبدالبهاء تأکید کردند که سلالۀ حضرت بهاءالله از طریقی به جز اسماعیل و اسحاق به ابراهیم می‌رسد.

داستان پسران قطوره در انجیل و علم اسلامی مبهم و نامشخّص باقی مانده است. فرهنگ‌های متنوّعی چون فارس‌ها، ترک‌ها، چینی‌ها و مالزیایی‌ها خود را بازماندگان وی می‌دانند و به این ابهام دامن می‌زنند.

قرآن، سوره بقره، آیه 124 چنین ذکر می‌نماید که خداوند ابراهیم را به عنوان یک امام یا پیشوا برای مردمان منصوب کرد. ابراهیم پرسید که آیا این در سلالۀ او ادامه خواهد یافت؟ خداوند پاسخ داد: «عهد من هرگز به مردم ستمکار نخواهد رسید» شیعه در تعبیر خود این بیان را به عنوان شیوه‌ای برای موافقت ضمنی با درخواست ابراهیم در نظر می‌گیرد. یعنی همیشه فرد خالصی از سلالۀ ابراهیم، به عنوان راهنمای مذهبی بشر برانگیخته خواهد شد، اگرچه لزوماً در زمرۀ اسرائیلیان نباشد. رد عیسی مسیح توسّط بسیاری از اسرائیلیان هم‌زمان بود با قطع موقت ارسال پیامبران از سلالۀ اسرائیلیان. قرن‌ها بعد، راهنمایان الهی از سلالۀ اسماعیل به صورت حضرت محمّد و امامان ظاهر شدند.

متأسفانه تاریخ، بی‌عدالتیِ ظالمانه خود را تکرار کرد و روحانیّت شیعه علیه حضرت باب، موعود اسلام، و پیروانش قیام کردند. در مقابل، آموزه حضرت عبدالبهاء دربارۀ این که حضرت بهاءالله از نسل ابراهیم و قطوره هستند، دلالت بر آغازی جدید دارد، نه آغاز یک سلالۀ منتخب یا افراد منتخب، بلکه آغاز درک نوع بشر از این که همۀ ما بدون درنظرگرفتن پیشینه‌مان، فرزندان یک خدائیم.

وقتی بیاموزیم هویّت الهی خود را باارزش‌تر از هر چیزی بدانیم، شب طولانی نژاد پرستی، که بشر اغلب در آن بزرگ‌ترین دشمن خود می‌شود، پایان خواهد یافت و روز حقیقی ما آغاز خواهد شد.

نظرها و دیدگاه های ارائه شده در این مقاله، مربوط به نویسنده است و لزوما منعکس کننده دیدگاه سایت BahaiTeachings.org یا هر موسسه بهائی دیگری نیست.

٠ Comments

characters remaining