هر کسی که با نگاه شاعرانه به سالخوردگی و مرگ آشنا باشد، احتمالاً شعر معروف دیلن توماس (Dylan Thomas) را نیز می‌شناسد: «به آرامی به سمت آن شب‌به‌خیر نرو»

شعر با این تفکر است که فرد سالخورده نباید تسلیم سرنوشت شده و ضعیف و ناتوان گردد، نباید در سکوت، به مرگ نزدیک شده و تسلیم آن گردد:

به آرامی به سمت آن شب‌به‌خیر نرو
سن پیری باید در پایان روز بسوزد و از بین برود
به پاخیزید، در برابر خاموشی روشنایی‌ها به پا خیزید (ترجمه)

شاعر به طور خاص سعی می‌کند پدرش را که دارد تسلیم مرگ می‌شود، ترغیب کرده و مجبور سازد که با این مرگ و خداحافظی مبارزه کند. در حقیقت، باید این‌طور فرض کرد که شعر بیشتر از این‌که در مورد پدر چیزی بگوید، در مورد خود شاعر است.

شاید او از مرگ می‌ترسد و یا این‌که نمی‌خواهد یا نمی‌تواند این را بپذیرد که پدرش مرگ را قبول کند. او می‌پندارد که قبول کردن مرگ، پاسخ غیر طبیعی  و ورود به شبی تاریک است – برای همین می‌گوید «شب به خیر» او شب بخیر را به معنی وداع پدر از پسرش می‌داند. شاعر پس از این‌که مثال‌هایی از افرادی می‌آورد که افول نشاط خود را نپذیرفته و رد کرده‌اند، از پدر خود نیز می‌خواهد که مثل آنها رفتار کند و مرگ را با ناتوانی قبول نکند و علیه مرگ به پا خیزد:

و تو ای پدر من، که نشسته‌ای در بلندای غم
من با چشمانی پر از اشک، دعا می‌کنم
به آرامی به سمت آن شب‌به‌خیر نرو
به پا خیز، در برابر خاموشی روشنایی‌ها به پا خیز (ترجمه)

در واکنشی کاملا متفاوت، ییتس (Yeats)، شاعر شعر «قایقرانی به بیزانس» که خود مردی سالخورده است، دو دسته بندی کاملاً متفاوت را نسبت به افراد پیر ارئه می‌دهد – نه بین کسانی که با مرگ و پیری مبارزه می‌کنند و کسانی که برعکس، تسلیم می‌شوند؛ بلکه بین کسانی که به خودشان اجازه می‌دهند که در سن پیری از لحاظ فکری و معنوی، راکد و ثابت باقی بمانند و کسانی که برعکس، با روحیه‌ای خستگی ناپذیر برای بالابردن سطح فکری و روحانی خود تلاش می‌کنند و تحلیل فیزیکی ناچیز و ظاهری خود را نادیده می‌گیرند:

مرد سالخورده می‌تواند
مثل کتِ ژنده‌ای باشد آویخته بر یک چوب ، مگر این‌که
با روح و ریحان کف بزند و بلند و بلندتر، آواز بخواند (ترجمه)

این استعاره از جنبۀ فیزیکی مرد سالخورده که می‌گوید « کتِ ژنده‌ای… آویخته بر یک چوب»، یکی از قوی‌ترین تصویرسازی‌های این شعر است، چرا که این استعاره، هم جنبۀ ظاهری دارد و هم باطنی و همچنین قابل فهم است. ییتس، جنبۀ جسمانی خود را در تضاد کامل با ظرفیت درونی خود می‌بیند، ظرفیتی که هنوزهم دردسترس است، تنها کافی است که فرد به خود واقعی یا همان روح، متوجه باشد و «کف بزند و … آواز بخواند»

این تصویر مختصرو مفید، توانایی‌های فرد را تحریک می‌کند تا دانشی به دست آورد و آن را با هنر بیان سازد. واضح است که «ژنده»، نمادی از نزاع، درد و آشفتگی‌هایی است که جسم آن را تحمل کرده است، جای زخم‌های زندگی است که نشان‌دهندۀ نقاط عطف یادگیری از طریق رسیدن به خود درونی و واقعی است.

از افکار ییتس، که به زبان ساده بیان شده است، خیلی چیزهای دیگری هم باید یاد بگیریم. یکی از نکات مهم، توجه به نتیجه‌ای است که او از مشاهدات خود گرفته است و در سطر اول می‌گوید «هیچ کشوری متعلق به مردان سالخورده نیست»:

هیچ مدرسۀ آوازی برایشان نیست اما
مقبره‌های تاریخی عظمت خودش را دارد
و من به همین دلیل از دریاها گذشتم
و به شهر مقدس بیزانس آمدم

در اینجا، شاعر می‌بیند که بهترین فرصت برای آن که بفهمیم چه چیزی ارزش آواز خواندن دارد و چگونه باید آواز خواند- یادگیری ها را بیان کرد- این است که شاهکارهای گذشته را که همانند «مقبره های تاریخی» برای عظمت ظرفیت روح انسان است، مطالعه کنیم تا حقایق مهم را کشف و این حقایق را از طریق هنر بیان کنیم.

او پس از این‌که از «آن کشور» دور شد، آنگاه وارد «شهر مقدس بیزانس» شد. در واقع، شاعر به وضوح خواسته که از زندگی مادی فرار کند و به سرزمینی توجه کند که در آن صدای عقل و روح شنیده می‌شود.

در نزد شعرا و اشعاری که مربوط به قلب انسان است، شهر مقدس بیزانس نماد چنین محیطی است. پس شاعران به ما می‌گویند که سن، می‌تواند عقل و یادگیری با خود به همراه بیاورد، و قدرت روحانی که تنها از طریق تجربۀ زندگی، به دست می‌آید. به همین نحو، آموزه‌های بهایی نیز از همۀ انسان‌ها می‌خواهد که به آن سرزمین مقدس نزدیک شوند:

« در انجيل ميفرمايد که اورشليم از آسمان نازل مي‌شود چنانچه رئيس گفتند اين اورشليم آسمانی يقين است سنگ و آهک و گل نيست آن تعاليم الهی است که بقوۀ روح در بين بشر جلوه نمايد. چون مدتی تعاليم الهی فراموش شده بود نورانيت اورشليم آسمانی را اثری نمانده بود لهذا بهاء اللّه از شرق ظاهر شد اورشليم آسمانی که عبارت از تعاليم الهيه است در ايران و سائر اقطار جلوه نموده و اين معلوم است که اورشليم آسمانی تعاليم الهی است که از آسمان نازل مي‌شود. هر چند اين اورشليم از بنياد افتاده بود دو باره تأسيس شد.» (حضرت عبدالبهاء، خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد 1، صص 132-131)

نظرها و دیدگاه های ارائه شده در این مقاله، مربوط به نویسنده است و لزوما منعکس کننده دیدگاه سایت BahaiTeachings.org یا هر موسسه بهائی دیگری نیست.

٠ Comments

characters remaining