ذهن ما مرکز درون ما و همچنین جایگاه توانایی‌ها و قوۀ هوش ما است. ما با ذهن خود واقعیّت را می‌سازیم و آیندۀ خود را تعیین می‌کنیم.

از آنجایی‌که نحوۀ تفکّر ما نحوۀ عمل و باور ما را هم در درون خود و هم با دیگران مدیریّت می‌کند، بررسی منتقدانۀ الگوهای فکری، موضوعی کاملاً ضروری می‌شود. در عصری که اعمال یک فرد از گفتار او مهمتر است، افکار گمراه‌کننده اهّمیّت بیشتری پیدا می‌کنند. به همین دلیل بررسی دقیق نحوۀ تفکّر ما نیز در این زمینه می‌تواند فوق‌العاده کمک‌کننده باشد.

بنابراین رایج‌ترین خطاهای فکری که مردم معمولاً انجام می‌دهند چیست؟

علم رفتاردرمانی شناختی – که به منظور تغییر الگوهای فکری ما با تغییرات مثبت در رفتار به وجود آمده‌ –  نُه خطای رایج فکری را تشخیص داده‌است. ما در این مقاله پنج خطای اوّل و چگونگی دوری از آنها را بررسی می‌کنیم؛ و در مقالۀ بعدی چهار خطای رایج آخر را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

  1. دید دوچشمی

درمان‌گران شناختی اوّلین خطای رایج فکری را «دید دوچشمی» می‌نامند. تصوّر کنید دارید از طریق یک دوربین دوچشمی نگاه می‌کنید – آنها می‌توانند به شما کمک کنند دورتر را ببینید، ولی کلّ میدان دید را محدود می‌کنند و اجازه نمی‌دهند شما همه‌چیز را ببینید. شما می‌توانید با پرسیدن دو سؤال از خودتان دید دوچشمی را تشخیص دهید: آیا من به چیزهای منفی به گونه‌ای نگاه می‌کنم که آنها بزرگ‌تر از آنچه که واقعاً هستند به نظر می‌آیند؟ آیا من به چیزهای خوب طوری نگاه می‌کنم که آنها کوچک‌تر از آنچه که واقعاً هستند به نظر می‌آیند؟

اگر شما به هریک از دو سؤال بالا جواب مثبت دادید، نیاز دارید که روی گسترش تمرکز فکری کار کنید، و افکار مثبت و منفی خود را به طور واقع‌بینانه‌تری متعادل سازید. تعالیم بهایی توصیه می‌کنند ما تمرکز خود را با بزرگ کردن میدان دید خود به حدی گسترش دهیم تا کلّ دنیا را در بر گیرد:

«آگاه باشيد و به روشنائی نام بينا از تيرگی‌ها خود را آزاد نمائيد. عالم بين باشيد، نه خود بين» (حضرت بهاءالله، منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله، ص 68)

  1. تفکّر سیاه و سفید

از خود بپرسید: آیا من دربارۀ چیزهای مختلف تنها به طرق افراطی یا مخالف فکر می‌کنم؟ به عنوان مثال، آیا من اقدامات یا حوادث یا مردم را به صورت خوب یا بد، همه یا هیچ، سیاه یا سفید طبقه‌بندی می‌کنم؟ این نوع الگوی فکری، که اجازه نمی‌دهد فضاهای خاکستری هم مابین تفکّر سیاه و سفید وجود داشته باشند، می‌تواند ما را در زندان ذهن خود اسیر کند. بر طبق تعریف، تفکّر سیاه و سفید فقط انتخاب‌های صفر و یک را امکان‌پذیر می‌سازد، و به شدّت گزینه‌های ما را در دنیا محدود می‌کند.

آموزه‌های بهایی توصیه می‌کنند با استفاده از منطق و دانش، رویکردی متفاوت و متعادل‌تر نسبت به افکار خود اتّخاذ کنیم:

«اخلاق حسنه عند اللّه و عند مقرّبين درگاهش و نزد اولی الالباب، مقبول و ممدوح‌ترين امور؛ لکن به شرط آنکه مرکز سنوحش، عقل و دانش و نقطهء استنادش، اعتدال حقيقی باشد» (حضرت عبدالبهاء، رساله مدنیه، ص 70)

  1. زدن عینک‌های تیره یا صورتی‌رنگ

آیا من فقط به جنبۀ بد همه چیز فکر می‌کنم؟ یا من همه‌چیز را به گونه‌ای خوش‌بینانه و ساده‌انگارانه می‌بینم؟ بعضی اوقات ما افکار خود را از طریق لنزهای غیرواقعی فیلتر می‌کنیم و برداشت‌های منفی یا بیش از حد مثبت خود را با حقیقت اشتباه می‌گیریم. آموزه‌های بهایی توصیه می‌کنند ما با پذیرفتن این حقیقت که بشر در ذات خود اساساً روحانی است، آن عینک‌های تیره یا صورتی‌رنگ را برداریم:

«هر انساني که احساس روحانی دارد، تسلی خاطر دارد … احساسات روحانی تسلی خاطر و توجه به خدا سبب روح و ريحان» (حضرت عبدالبهاء، خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد1، ص 201-200)

  1. پیش بینی

آیا من دربارۀ اتّفاقات آینده بدون اطّلاعات کافی پیش‌بینی‌های منفی می‌کنم؟ آیا من بدبینم؟ روانشناسان این نوع تفکّر را «فاجعه‌انگاری» نیز می‌نامند که می‌تواند به یک دید بسیار تیره و تار از جهان و جایگاه ما در آن منجر شود. بدون در نظر گرفتن آنچه ممکن است اتّفاق بیفتد، هیچ‌کس نمی‌تواند آینده را پیش‌بینی کند. تنها یک دیدگاه خوش‌بینانه و امیدوارانه به اتّفاقات آینده می‌تواند اشتیاق ما را به آنچه پیش خواهد آمد، حفظ کند. آموزه‌های بهایی به ما توصیه می‌کنند:

«اگر در تمام حيات خود، شکر خدا را کنيد از عهده شکرانهء اين نعمت بيرون نخواهيد آمد. حال را نظر نکنيد؛ اين مثل دانه ئيست که در زمين کاشته شود. در بدايت اهميتی ندارد، لکن هر دانه درخت ميشود؛ ثمر ميدهد؛ آن وقت معلوم ميشود که چه قدر اهميت داشته. پس شما ها بدانيد که خدا تاج موهبتی بر سر شما گذاشته و کوکبی نورانی از افق شما طالع کرده که اين اقليم را عاقبت احاطه خواهد کرد» (همان، ص 110)

5.شخصی کردن و به خود گرفتن

آیا من وقتی نیازی نیست، برای خودم مسئولیّت درست می‌کنم؟ آیا من خودم را برای چیزهایی که نمی‌توانم کنترل کنم مقصّر می‌دانم؟ ما بعضی اوقات خود را برای چیزهایی که فراتر از محدوده یا توانایی هدایت ما است مقصّر می‌دانیم. ما به عنوان فرد، قدرت کنترل بسیاری از نیروهایی را که بر زندگی‌مان تأثیر می‌گذارند، نداریم. شناخت این ناتوانی تأثیر بسیار آرام‌بخشی دارد. آموزه‌های بهایی از ما می‌خواهند بپذیریم که ما در برابر بسیاری از فراز و نشیب‌های زندگی ناتوان هستیم و آنها را به عنوان مرزهای طبیعی وجود انسانی خود بپذیریم:

«پروردگارا … ما اطفالیم، تو پدر مهربان … خدایا در نهایت عجزیم و تو قدرت محض. ما فقیریم و تو غنی. ما ناتوانیم، تو توانا … در پناه خود منزل ده، از ظلمات ناسوت نجات بخش. به نورانیت لاهوت روشن فرما. از عالم طبیعت نجات ده به عالم حقیقت رسان» (حضرت عبدالبهاء، مجموعه مناجات های حضرت عبدالبهاء، 1، ص 36)

نظرها و دیدگاه های ارائه شده در این مقاله، مربوط به نویسنده است و لزوما منعکس کننده دیدگاه سایت BahaiTeachings.org یا هر موسسه بهائی دیگری نیست.

٠ Comments

characters remaining